یک هفتهای سفر بودم. هرگز فکر اتصال به اینترنت را به ذهنم راه ندادم و فراموش
کردم همهچیز و همهکس را. تمام این تابستان به تدارک سفر گذشت. در واقع، میباید
اواخر این هفته به یک سفر دانشگاهی مفت و مجانی در آن سوی آبها میرفتم، دست کم یک
هفتهای مجانی بود، اما تصمیم داشتم دو سه هفتهای هم خودم بگردم. فرصت پیشبینینشدهای
بود. اما نگذاشتند. من هم بیکار ننشستم و بالاخره به وعدهای که به خودم برای امسال
داده بودم عمل کردم و زدم به آب. «آب» برای متولد تیر حیاتی است. بد نبود. خیلی خوش
نگذشت، چون تجربۀ کمی داشتم. اما برایم بسیار درسها داشت: دربارۀ خودم و دربارۀ
جهان. در نخستین روز بازگشت، وقتی خواندم که فریدون فاطمی، سرویراستار نشر مرکز و
مترجم، مرده است بُهتم زد. مرد نازنینی بود. گشادهرو و خندان بود و مانند همۀ اهل
فرهنگ زجردیده و رنجکشیده. رحمت خدا بر او باد. مرگ مهرداد فخیمی، فیلمبردار «غریبه
و مه» بیضایی، نیز مایۀ تأسف بود. فیلمبرداریهای درخشان او در سالهای دهۀ ۵۰ حادثهای
در سینمای ايران بود. قبل از سفر نیز خبر درگذشت محمد مهدی فولادوند، پدر دوست
نازنینم حامد فولادوند را خوانده بودم. برای همۀ آنها شادی ابدی آرزو میکنمو
به بازماندگانشان تسلیت میگویم.