الکساندر سولژنیتسین نویسنده روس که روز یکشنبه درگذشت به خاطر برملا کردن زندان های استالینی شهرت داشت. تابوت او اکنون در آکادمی علوم مسکو در معرض نمایش است.





146929 عناوین (146929 خوانده نشده) در 44 فیدها
Newspapers
1251 خوانده نشده
NewsAgences
120480 خوانده نشده
Radios
13967 خوانده نشده
NewsSites
5706 خوانده نشده
Reviews
5208 خوانده نشده
Weblogs
317 خوانده نشده
102 خوانده نشده
الکساندر سولژنیتسین نویسنده روس که روز یکشنبه درگذشت به خاطر برملا کردن زندان های استالینی شهرت داشت. تابوت او اکنون در آکادمی علوم مسکو در معرض نمایش است.





الکساندر سولژنیتسین نویسنده روس که روز یکشنبه درگذشت به خاطر برملا کردن زندان های استالینی شهرت داشت. تابوت او اکنون در آکادمی علوم مسکو در معرض نمایش است.





اسناد تازه دایره تحقیقات فدرال آمریکا، اف بی آی، حاکی از آن است که یک دانشمند آمریکایی که هفته گذشته خودکشی کرد تنها کسی بود که "نمونه عینی" باکتری سیاه زخمی که در سال 2001 باعث مرگ 5 نفر شد را در اختیار داشته است.
اف بی آی می گوید دکتر بروس آیوینز (Bruce Ivins) همچنین پیش از حملات سیاه زخم طی یک ای میل هشدار داده بود که "تروریست های بن لادن" به سیاه زخم دسترسی دارند.
اسناد اف بی آی، تحقیقات این سازمان در مورد نامه های حاوی گرد سیاه زخم (anthrax) که باعث تشویش در میان مردم آمریکا پس از شوک یازده سپتامبر 2001 شد را تشریح می کند.
دکتر آیوینز، 62 ساله، هفته پیش بلافاصله پس از آنکه از محاکمه قریب الوقوع خود مطلع شد دست به خودکشی زد.
نیروهای نظامی در موریتانی، در شمال غربی آفریقا، اولین رهبری را که در یک انتخابات آزاد به قدرت رسیده بود ساقط کرده و می گویند یک شورای حکومتی برای اداره کشور ایجاد کرده اند.
رئیس جمهور سیدی اولو شیخ عبدالهی پس از تلاش برای برکناری فرماندهان ارشد نظامی تحت بازداشت درآمد.
نیروهای نظامی در نواکشات، پایتخت مورتانی، در خیابان ها حضور دارند و به سوی حدود 50 تظاهرکننده گاز اشک آور شلیک کردند.
رئیس جمهور عبدالهی سال گذشته در انتخاباتی آزاد و عادلانه قدرت را از حکومت نظامی تحویل گرفت.
در دومين سالگرد آغاز به کار راديو زمانه، يعنی از همان روز اولی که با يک لپتاپ ساده و ضبط صوت، کار را شروع کرديم، دو سال گذشته است. امروز اما امکانات ضبط و پخش اندکی بيشتر شده و کارها روی روال است ... البته نسبتاً! يعنی هر روز بهتر از ديروز. با مهدی جامي، مدير راديو زمانه که نمیشود درباره تحول راديو حرف نزد.

مهدی جامی، مدیر رادیو زمانه
مهدی جامی، دو سال پیش که کارگاه آموزشی اینجا بود، تو قبل از آن مثل مارکوپولو همه جای دنیا را گشته بودی. ماجرای آن چه بود؟
دوست داشتم که با آدمهای مختلف چهره به چهره صحبت بکنم، راجع به طرح و ایدههایی که داشتم حرف بزنم و واکنش آنها را ببینم و بسنجم تا هم بتوانم کارگاه را به اصطلاح طراحی بکنم و هم اینکه برای رادیو، طرحم را طوری تنظیم بکنم که با موفقیت بیشتری روبهرو باشد.
این، یک رادیوی جدید بود. یک رادیوی وبلاگی بود، یعنی نه میشود گفت که رادیوی سنتی است و نه یک وبلاگ سنتی است واقعاً. چون اصلاً نمیشود گفت وبلاگ، سنتی یا غیر سنتی دارد یا نه. ولی بعضیها معتقد هستند که قسمت وبلاگ ما، خیلی قشنگتر عمل میکند تا قسمت رادیوی ما. از جمله شاهرخ گلستان میگوید که وقتی که شما وبلاگ را دارید، هر مطلبی که دلتان خواست میزنید و لینک را گوش میدهید؛ ولی وقتی رادیو است، آن مطلبی که دوست دارید و دوست ندارید، کنار هم است. با این ما باید چه کار کنیم؟
اگر بخواهیم راجع به این نکتهها صحبت کنیم، خیلی چیزهای دیگر را هم باید پیش از آن بحث کرده باشیم.
مثلاً فرض کنید بحث رادیو. ما معتقد نیستیم کاری که ما میکنیم، رادیو به معنی کلاسیک است. بستهی صدا و سخن اگر اسم آن را بگذاریم، بیشتر شبیه آن چیزی است که ما داریم انجام میدهیم تا رادیو به معنی کلاسیک کار.
برای همین هم هست که ما از روز اول گفتیم که ما رادیوی نسل سوم هستیم؛ یعنی رادیوی عصر دیجیتال که بعد از عصر ترانزیستور بیاید و بعد از عصر رادیوهای لامپی. و این رادیوی عصر دیجیتال، دیگر رادیو به آن معنی سابق نیست؛ چون آنلاین است؛ چون گوش کردن به آن غیرخطی است و هر وقت دلت خواست، میتوانی به آن گوش بکنی. مثل سابق نیست.
و بعد یک جایی موجود است روی اینترنت و بعد هم که ما در زمانه سعی کردیم این رادیو را خواندنی بکنیم. یعنی برای آن وبلاگ فراهم بکنیم، برای آن متن فراهم کنیم ...
تماشایی بکنید ...
بله و بعد بتوان حتی آن را تماشا کرد. برنامهی آقای نبوی مثلاً یک نمونه از آن است و اینطور کارها. به هر حال اینها ویژگیهای عصر دیجیتال است. این دیجیتال بودن، این آنلاین بودن، یک امتیاز دیگری به آن میدهد؛ یک تشخصی به آن میدهد که در کار دیگران نیست.
چون دیگران معمولاً همان سبک رادیوی قدیم را رفتهاند و داشتن وبسایت به آنها اضافه شده. اما وبسایت و رادیو زمانه، دوقلو هستند. یک دوقلوی همسان هستند. یعنی ارتباطشان خیلی پیچیدهتر، عمیقتر و همهجانبهتر است.
نمیشود گفت که وبلاگ موفقتر است یا رادیو موفقتر است. میدانید که اگر رادیو نباشد، این وبلاگ و وبسایت هم نیست. چون بیشتر از ۷۰ درصد مطالب ما از رادیو میآید. یعنی رادیو تولید میکند،؛ پخش میکند؛ بعد میآورد در صفحات وبلاگ و وبسایت میگذارد و این در اختیار شنونده و مخاطب است که هر زمان که دلش خواست به آنها مراجعه بکند.
مثلاً فرض کنید برنامهی محبوب داستانخوانی را اگر شما از دست دادید، همیشه قابل برگشتن و قابل گوش کردن است؛ قابل دانلود کردن است. اینها ویژگیهای جدیدی است که رادیو عرضه میکند و زمانه عرضه میکند.
الان هیچ وبسایت رادیویی دیگری مثل زمانه نیست که مطالب خودش را اینقدر وارد وبسایت بکند. معمولاً وبسایت راه خودش و رادیو هم راه خودش را میرود. ولی ما اینجا از روز اول بایمدیا یا دو-رسانهای متولد شدیم و بعد این را چند-رسانهای کردیم.

کاریکاتور مهدی جامی/ نیکآهنگ کوثر
حالا یک سؤال؛ الان آرام آرام ما داریم به سمت پادکستدارها هم میرویم؛ یعنی کسانی که پادکست تولید میکنند. اصلاً روز اول هدف این بود کسانی را که خارج از مجموعهی متمرکز آمستردام دارند کار میکنند، جذب کنیم و ارتباط برقرار کنیم. این برنامه در سال آینده به کجا خواهد کشید؟
یکی دو نکته را من اینجا بگویم. ما از روزی که شروع کردیم تا امروز خیلی عوض شدهایم. چون خیلی چیزها یاد گرفتهایم و آن ظرفی که در آن متولد شدیم، یعنی ظرف بازار رسانهای فارسی، خیلی چیزها به ما یاد داده و خیلی جهتهای ما را تعدیل کرده یا حتی محدود کرده است. بنابراین ما از روز اول خیلی بیشتر شاید علاقهمند بودیم که با پادکستها کار بکنیم؛ اما نشد.
ولی یک دو سالی طول کشیده تا ما به یک مفهوم رادیوی شخصی برسیم و این را بگوییم و از آن مثلاً صحبت بکنیم و جا بیندازیم و حالا بخواهیم که از سال سوم اینها را واقعاً گسترش بدهیم.
من سال گذشته، نه در زمانه، که در وبلاگ خودم، مسألهی رادیو شخصی را مطرح کردم که تست کنم؛ ببینم چه مقدار جلب نظر میکند. دیدم آنقدر بازخورد نداشت. مثل اینکه بازار مخاطبان ما آمادگی پذیرش این محصول جدید را ندارد. بنابراین خیلی جلو نرفتیم.
آیا مشکل فنآوری نیست؟ یعنی مشکل تکنولوژی نیست که خیلیها هنوز با روش درست کردن برنامهی شخصی آشنا نیستند؟
فقط تکنولوژی نیست. ببینید مثلاً حتی اگر تکنولوژی هندیکم، دوربین کوچک هم باشد و دست همه هم باشد، باز همه نمیتوانند یک گزارش سه دقیقهای یا پنج یا ده دقیقهای با فیلم درست بکنند.
تکنولوژی هم هست؛ مسألهی کندی اینترنت هم هست؛ مسائل زیرساختی هم هست. اما اینکه بیاییم رادیویی باشیم و رادیویی حرف بزنیم، ظاهراً با وجود فرهنگ شفاهی در ایران هنوز جا نیفتاده و جا ندارد. یعنی با وجودی که فرهنگ ما شفاهی است، فرهنگ رادیویی چندان قوی نیست؛ به خصوص بین جوانان شهری امروز.
بیشتر علاقهمند به خواندن و دیدن هستند. یعنی خواندن در اینترنت و تماشا کردن مثلاً فیلم و ویدئو و از این صحبتها. کمتر به تولید صدا علاقهمند هستند. ولی ما دعوت میکنیم و خیلی علاقهمند هستیم به این کار که دوستان پادکست بسازند؛ رادیوی شخصی بسازند با ایدههای مختلف؛ حتی موسیقی؛ مسایلی که در محل خودشان میگذرد ...
و در حقیقت زمانه امکان میدهد برای پخش یا پخش مجدد ...
حتماً. حتماً این کار را میکنیم و در عین حال داریم یک وبسایتی را هم فراهم میکنیم، یعنی هفت هشت ماه است که داریم روی آن کار میکنیم. البته این هفت هشت ماه که میگویم کار تماموقت نبوده است. چون در واقع یک دانشجوی دورهی تکنولوژی رسانه دارد روی آن به عنوان بخشی از کار پروژه تحصیلیاش با کمک زمانه کار میکند.
به هر حال ۹-۸ ماه است که برنامه شروع شده تا یک سایتی درست بکنیم که آموزش بدهد چه طور صدا را ضبط کنیم؛ چه طور ادیت کنیم؛ چه طور عکس بگیریم؛ چه طور از فتوشاپ استفاده کنیم؛ چه طور فیلم بگیریم؛ چه طور بنویسیم؛ خبر بنویسیم؛ گزارش بنویسیم.
سعی میکنیم آنچه را که داریم و آنچه را که میتوانیم پیدا بکنیم، کنار هم بچینیم و در دسترس عموم قرار بدهیم؛ در دسترس کسانی که میخواهند در رسانه مشارکت بکنند. این آرزوی ماست.

مهدی جامی
خیلی ممنون مهدی. چیزی هم هست جا مانده باشد که بخواهیم بعد از دو ساله شدنمان، با شنوندگانمان مطرح بکنیم؟
من فقط دوست دارم یک چیز را بگویم. من معمولاً علاقهمندم با نشانهها فکر کنم و با خودم فکر میکردم که اگر زمانه را بخواهیم به یک نشانه تشبیه بکنیم، چه طور نشانهای خواهد بود.
من آن را چتر میبینم؛ یک چتر رنگارنگ. چتری که هر قسمت از آن رنگهای مختلفی دارد. چتر بزرگی است که علاقهمند است افراد مختلف را زیر این چتر جمع کند. دوست دارد به اصطلاح پلورالیسم ایرانی را نمایندگی بکند.
این چتر زمانه، به نظر من در این دو ساله خوب رشد کرده؛ خوب افرادی را زیر خودش جا داده و خوب نشان داده که میتواند حمایت بکند و پوشش بدهد و برای خبرهای مختلف، چتر رسانهای ایجاد کند. امیدوارم در سال سوم، دقیقتر و منظمتر و پر شنوندهتر و پرمخاطبتر جلو برود.
حالا ما لو نمیدهیم؛ ولی میشود یکجوری به ما لو بدهید چه قدر مخاطب داریم یا نه؟ به کسی نمیگوییم و پخش هم نمیکنیم!
نه؛ پخش میکنیم. افتخار هم میکنیم به آن. زمانه از ژانویه سال ۲۰۰۷ تا مارس ۲۰۰۸، یعنی تقریباً از دی سال قبل تا فروردین امسال، مخاطبانش پنج برابر شدند. این را از طریق مراجعه به دوقلوی همسانمان، سایت زمانه باخبر هستیم. (در ژانویه سال پیش یک میلیون صفحه در زمانه خوانده شده و در مارس امسال پنج میلیون.)
همین مقدار رادیو موفقتر شده یا نشده را من اطلاع ندارم؛ چون دسترسی پژوهشی به ایران نداریم. البته باز میگویم چون اینجا مشکل تفاوت مفاهیم هم هست. ولی اگر رادیو به معنای کلاسیک نگوییم، مطمئناً مراجعه به فایلهای صوتی ما هم پنج برابر شده. میزان تنوع در مطالبی که ما عرضه میکنیم، بیشتر شده است. میزان کامنتی که میگیریم بیشتر شده و طبعاً میزان تعهد ما هم به کار و نیرویی که در این کار میگذاریم، بیشتر شده است.
الان در سایت زمانه نسبت به پارسال شاید تعداد افراد پنج برابر شده است. چون باید بالاخره این حجم تقاضاهای مختلف و مراجعههای مختلف را جوابگو باشیم و همین جا من باید بگویم که دوستان باید ما را درک بکنند؛ یک مقداری اغماض بکنند اگر گاهی میبینند که ما کندی و تاخیر داریم در برخورد به یک کامنتی، در برخورد با یک مقالهای که برای ما رسیده که آن را منتشر بکنیم یا حتی پاسخ بدهیم.
واقعاً در اینجا - شما میبینید - نیروهایمان خیلی کم هستند. یعنی در آمستردام نیروهای ما خیلی محدود هستند و تمام نیروهای ما هم که در جاهای مختلف دنیا هستند، سخت مشغول به کار هستند.
این کارهای ما یک مقدار ضعیف است. من کاملاً قبول دارم. کار بازاریابی ما، کار آگهی کردن ما، کار تبلیغات ما برای خودمان برای کاری که داریم میکنیم و سرویسهایی که داریم میدهیم، ضعیف است و امیدوارم که بتوانیم در کنار تولید، برای خدمات بیشتر به مخاطبان در سال سوم، طراحی و برنامهریزی بهتر داشته باشیم.
مرتبط:
با ورود کاروانهای ورزشی کشورهای شرکتکننده در المپیک به پکن، اغلب ورزشکاران و مسئولان تحت تاثیر امکانات و کیفیت برگزاری بازیها قرار گرفتهاند و برخی از "سازماندهی کمنقص" چینیها تمجید میکنند، اما با این حال آلودگی هوا و تروریسم همچنان بزرگترین تهدیدها برای المپیک پکن به شمار میروند.
با هزینهای بالغ بر 43 میلیارد دلار، بازیهای تابستانی پکن که روز جمعه افتتاح میشوند، گرانترین المپیک تاریخ محسوب میشود.
در واقع هزینههای میزبانی در چین سه برابر بازیهای 15 میلیارد دلاری آتن است که چهار سال پیش به عنوان گرانترین بازیها لقب گرفت.
تنها ترمینال جدید فرودگاه پکن که طراحی مدرن آن توسط نورمن فوستر، معمار بریتانیایی انجام شده، سه میلیارد دلار خرج داشته و گفته میشود یکی از بزرگترین ساختمانهای جهان است.
لایحهی موسوم «به حمایت از خانواده» که توسط قوه قضاییه تهیه شده و با تغییراتی که دولت نهم در آن وارد کرده است، در میان فعالان حقوق زن و حقوق بشر به «لایحهی ضد زن» و «لایحهی حمایت از مردان خانواده» شهرت یافته است.
تضییع حقوق زنان در این لایحه، تا حد مجاز شمردن چند همسری در مادهی ۲۳ آن، وجههای به این لایحه بخشید که مجلس هفتم نیز که مجلسی اصولگرا و محافظهکار شناخته شده بود از تصویب آن خود داری کرد.
اما کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس هشتم، در دومین ماه آغاز به کار خود، کلیات این لایحه را بدون هیچ تغییری به تصویب رساند. این امر موجب بالا گرفتن بیش از پیش اعتراضات جامعه مدنی به این لایحه و قوانین آن شده است.
دوشنبه ۱۴ مردادماه، بنا به دعوت قبلی کانون مدافعان حقوق بشر، جلسهای در اعتراض به این لایحه در محل کانون در تهران برگزار شد که گزارشی از ان تهیه کردم.
نخست خانم نرگس محمدی، ادارهکنندهی جلسه و عضو کانون مدافعان حقوق بشر و از فعالان حقوق زن میگوید:
در رابطه با لایحهی موسوم به حمایت از خانواده، که توسط قوه قضاییه تدوین شده و بعد هم به دولت ارایه شده؛ دولت جرح و تعدیلها و از جمله بند ۲۳ این لایحه را اضافه کرده که الان به شدت محل مناقشه است و اعتراضات زیادی را موجب شده.
کانون مدافعان حقوق بشر هم تصمیم گرفت یک کنفرانس مطبوعاتی برگزار بکند و در این کنفرانس مطبوعاتی حدود ۱۱ نفر به عنوان از گروههای مختلف شرکت داشتند...
خانم سیمین بهبهانی هم که در این جمع حاضر بود، اشاراتی به صحبتهای خود و خانم شیرین عبادی در این جلسه دارد:
صحبت من روی همین قانون «چند زنی» بود که متاسفانه دارد میرود که کار آن تمام بشود و بهصورت قوانین مملکتی دربیاید که امیدوارم اینطور نشود.
من گفتم که بیشتر از صد سال است که زنان ما کوشش و تلاش کردهاند تا توانستند به یک حقوقی برسند که آن هم هنوز کامل نیست. یعنی اقلاً «چند زنی» از سر آنها رفع شده بود و حالا دوباره این قانون دارد زنده میشود که یک مرد بتواند چهار زن بگیرد و میگویند که عدالت باید داشته باشند.
خانم عبادی امروز به نکتهی خوبی توجه کرد و گفت که مردی که میخواهد زن دوم را بگیرد، و هنوز نگرفته، چطور میتواند ثابت کند که من عدالت را اجرا میکنم. هنوز که زندگی «دو زنه» را شروع نکرده که بتواند اثبات کند من عدالت را اجرا میکنم. پس این اصلاً گفتنش در آن ماده زیاد است.
خود من هم معتقد بودم وقتی که در قرآن آیهای هست که میگوید «فان خفتم الا تعدلوا فواحدة» یعنی اگر میترسید از اینکه اجرای عدالت نکنید، پس یک زن!
قران موکولش میکند به اجرای عدالت و اجرای عدالت هم یک امری است که قابل اثبات نیست، به خصوص در مسایل روانی. چون در عشق و عواطف و روابط بین زن و شوهر هست؛ این اصلاً امکان ندارد که عدالت بتواند یک امر قابل اجرایی باشد.
روی این اصل من فکر میکنم که این قانون هنوز به تصویب نرسیده، جمع بشود و کنار گذاشته بشود و اگر هم پیشرفت کرده باید ملغی بشود.
سخنان خانم رخشان بنیاعتماد را در این جلسه میشنویم:
در زیر پوست شهر، نهاد خانواده بیدفاع و سرخم کرده، زیر فشارهای اجتماعی سعی در حفظ خود از فروپاشی دارد. در زیر پوست شهر، خانواده کولهکش مسوولیتهایی است که ضعف سیستم اجتماعی، وظایف طبیعی خود را بر گردهی او سوار کرده.
در زیر پوست شهر بهجای آنکه با حمایتهای اجتماعی سعی در تعدیل بحرانهای موجود در خانواده شود، با مشروعیت بخشیدن به موقعیتهای بحرانساز، نهاد خانواده در معرض از هم پاشی بیشتر قرار میگیرد.
خانم بنیاعتماد در بخش دیگری از سخنان خود گفت:
به راستی چند درصد از مردان ایرانی، نه به عنوان همسر، در مقام پدر به مفاد این لایحه رای مثبت میدهند. چند درصد از پدران شرایط قید شده در این لایحه را به دختران خود میپسندند.
آیا نمایندگان مجلس به هنگام اعلام رای حتماً فراموش نخواهند کرد که دیگر روزی پاسخگوی دختران خود و دختران تاریخ خواهند بود.
پس از سخنان خانم بنیاعتماد، نامهی آیتالله صانعی توسط خانم نرگس محمدی خوانده شد:
این نامه دیروز، سیزدهم مرداد از آقای آیتالله صانعی آمده. نامه مفصلی است که بخشهایی از را میخوانم.
«به نظر اینجانب اگر وضع مالیات بهخاطر جلوگیری از قرار دادن مهر زیاد، و سطحی است که شرع مقدس برایمان رویهای قرار داده است، خوب است. اما اگر وضع مالیات، خدای ناخواسته برای بودجه مملکت و تامین هزینه و اداره آن باشد که باید سخت متاسف و متاثر شد که نظام اسلامی کارش از نظر بودجه با همهی معادن و منابع سرشارش و با قیمت بالا و فوقالعاده نفت، بهجایی برسد که نیازش به گرفتن مالیات از مهریه و کابین ناچیز از زنان باشد و عزت مسلمانان و اسلام و جمهوری اسلامی مورد سرزنش و مذمت و تحقیر قرار بگیرد...»
پس از قرائت این نامه، آقای عباس عبدی با اشاره به صحبتهای خانم بنیاعتماد گفتند:
چیزی که خانم بنیاعتماد گفتند، یک رکن اخلاقی است. این خاطره ای که من اینجا نقل میکنم مربوط به آقای افتخار جهرمیست، موقعی که عضو شورای نگهبان بودند؛ فکر میکنم در دور اول مجلس باشد.
یک لایحهای میآید و در آنجا بحث همین بوده. یک بحثی دربارهی به حقوق خانواده و زن. دبیر شورای نگهبان که آیتاللهای هستند و الان هم هستد، به نحوی عمل میکرده که آن را تصویب کنند.
آقای افتخار یک جوری خلاصه قضیه را به عقب میاندازد و می گذارد که آن جلسه به نتیجهای نرسد. بلافاصله از جلسه بیرون میآید و با خانه ایشان تماس میگیرد و با خانم ایشان در مورد این قضیه صحبت میکند، تمام میشود.
فردای آن روز که به جلسه میآیند آن آقا عصبانی در جلسه است و میگوید آقایان مسایل این جلسات را به خانه نبرید، آن لایحه هم تصویب نمیشود.
واقعاً هم همینطور است. یعنی چیزی که ایشان فرمودند (خانم بنیاعتماد) مسالهی کلیدی است. یعنی آن کسی که میخواهد تصویب کند که مرد قانوناً دو تا زن بگیرد ، ایراد ندارد. اول برای خودش نه! اول برای خواهرش و مهمتر از آن برای مادرش... ببینیم که چنین چیزی را میپسندد یا پدر داماد و پدر پدر همه را از دم درمیآورد!
او در بخش دیگری از سخنان خود گفت:
اما آنچه من میخواستم عرض کنم این است که در حقوق خانواده بر خلاف آنچه گفته میشود ریشه شکاف، مذهبی نیست بلکه ریشهی آن سنت، است. یعنی نظام مردسالاری است.
خانم منصوره شجایی، یکی دیگر از سخنرانان هم گفت:
این هم یک تصادفی است که امروز ۱۴ مرداد، سالگرد انقلاب مشروطه و سالگرد خاموشی خانم قمرالملوک وزیری؛ زبان آوازین اعتراض به جامعهی مردسالار و برگزاری نشست کانون مدافعان حقوق بشر در اعتراض به لایحهی ضد مدنیت، ضد زن و ضد خانواده مصادف شده است تا که امروز که بیش از صد سال از آغاز مدرنیته میگذرد به تلخی درد یادآور شدیم که پاسخ تلاش صد سالهی زنان در همراهی با مردان چیست.
آخرین سخنران این جلسه خانم ثریا عزیزپناه بود که از منتقدان این لایحه خواست بر حقوق کودکان و تضییع حقوق آنها در این نوع مناسبات خانوادگی تاکید بیشتری شود.
خانم محمدی به نکاتی از گفتههای سایر سخنرانان اشاره میکند:
آقای یزدی از ابتدای سخنرانیشان با نگاهی دینی و در واقع به جنبهی مذهبی این قضیه شروع کردند و آن هم این بود که در قرآن که در واقع متن صریح قرآن است، در سوره نساء آمده که مردان فقط به شرط عدالت میتوانند بیش از یک زن بگیرند.
یعنی تنها شرط فقط عدالت هست و نه هر چیز دیگری و در آیهی بعدی به صراحت قرآن تاکید میکند که اما شما نمیتوانید عدالت را برقرار بکنید.
اما در این لایحه متاسفانه یک چنین شرایط سخت را به یک شرایط سهلالوصول یعنی به ثروت تقلیل دادند و این با دیدگاه اسلام منافات دارد.
آقای یوسفی اشکوری با اشاره به دکتر علی شریعتی در سی سال پیش، در نقد این لایحه صحبتهایی را کرد.
آقای زیدآبادی یک نمونه از مردان دو همسر را به عنوان یک مورد عینی ذکر کرد که در واقع عواقب ملموس این لایحه را داشتند ذکر میکرد.
خانم محمدی، شما نامههایی هم از زندانیان اوین دریافت کرده بودید که در جلسه خوانده شد. درست است؟
بله، خانم محبوبه کرمی از فعالین حقوق زنان که تقریباً دو ماه است در بازداشت موقت است وقتی که ایشان متوجه شده بود که در کانون در رابطه با این لایحه و احقاق حقوق زن برنامه هست، یک نامهای را نوشته بود و به عنوان یک زندانی زن اعلام حمایت کرده بود و اینکه اگر روزی در بیرون از زندان باشند فعالیت خود را در رابطه با حقوق زنان بیشتر خواهد کرد.
یک خانم زندانی دیگر هم گفته بود به خاطر مسالهی حضانت همه بچههایش را از دست داد و مادرش هم فوت کرد. در واقع شرح زندگی از هم پاشیدهی خود را برای کانون نوشته بود و خواسته بود که برای احقاق حقوق زنان در ایران کانون و خانم عبادی فعالیت بکند.
آقای دکتر سلطانی، سخنگوی کانون مدافعان حقوق بشر تصمیم پایانی کانون و این جلسه را بیان میکند:
دو تا تصمیم بود. تصمیم اول را سرکار خانم عبادی شخصاً گرفتند که چنانچه این لایحه به تصویب برسد، بروند مقابل مجلس شورای اسلامی و متحصن میشوند.
پیرو این تصمیم، کانون مدافعان حقوق بشر چون به هرحال یک ارگان فعال حقوق بشری است و رییس آن هم خانم عبادی است؛ تصمیم گرفت چنانچه خانم عبادی در شرایطی قرار گرفت که به تصمیم خودش جامهی عمل بپوشاند، همهی اعضای کانون مدافعان حقوق بشر اعم از خانمها و آقایان به همراهی او، در مقابل مجلس تحصن کنند.
چند روز است که الکساندر سالژنتسین، نویسنده نامدار روس درگذشته و در کشورهای آسیای میانه مردم دوباره به مرور خاطرات سالهای ۱۹۹۰ خود برگشتهاند و شاید به گفتههای این نویسنده با دید دیگری نگاه میکنند.
سالژنتسین معتقد بود که آسیای میانه باید از اتحاد جماهیر شوروی آن زمان جدا شود. وی آسیای میانه را سدی برای پیشرفت روسیه به عنوان یک کشور متعهد میدانست.
این موضوع را با چند نفر از صاحب نظران در میان گذاشتم.

ابتدا با ادش استد نویسنده تاجیک مقیم سمرقند صحبت کردم. ادش استد میگوید: «در سالهای حکومت اتحاد شوری او یک روشنفکر بود که جسورانه از روشهای استالینی انتقاد میکرد. یکی از آثار او با نام «یک روز ایوان دنیسوویچ» در یک مجله منتشر شد و تا مدتها دست به دست بین روشنفکران تاجیک میچرخید. هر چند این اثر هیچ تأثیری در ادبیات تاجیک نداشت.»
او ادامه میدهد: «سالژنتسین، در آخر عمرش یک کتابچه نوشت با نام «چگونه روسیه را بازسازی کنیم» و در آن از آسیای میانه را به عنوان «شکم اضافه» روسیه نام برد که باعث ناراحتی و دلخوری روشنفکران این منطقه شد. لحن او برخورنده بود و اگر همین استدلال را با روش دیگری بیان میکرد، شاید تا این حد باعث ناراحتی نمیشد.»
این گفتههای ادش استد برایم جالب بود که ببینم خبر درگذشت سالژنتسین در رسانههای تاجیکستان چگونه پوشش یافت. از او با چه عنوان و چه نوع نویسندهای یاد میشد و آیا اصلا یادآوری شد؟
این پرسش را با نورالدین قرشیویف رییس انجمن ملی رسانههای مستقل تاجیکستان در میان گذاشتم.
آقای نورالدین میگوید: «مرگ سالژنیتسن در رسانههای تاجیکستان انعکاس داشته؛ اما در تاجیکستان روزنامهها هفتهای دو بار منتشر میشوند. او به عنوان یک ادیب و شخص مهم در ادبیات روس مطرح است؛ اما به نظر من اگر او قهرمان است، قهرمان مردم روس است و در مورد او بین قومیتهای مختلف آسیای میانه نظر خوبی وجود نداشت.»
از او میپرسم چرا آثار این نویسنده روس به تاجیکی ترجمه نشده است: «حزب کمونیستی برای تبلیغ این گونه آثار فضای مناسبی ایجاد نمیکرد. او برای آثار ضد رژیم کمونیستی مطرح بود و برای همین به جایزه نوبل دست یافت. اما در سالهای ۷۰، امکان نداشت که چنین آثاری بین دیگر ملتها نشر شود.»

الکساندر سالژنتسین که از سال ۱۹۵۳ به مدت دو سال به قزاقستان تبعید و به سرطان مبتلا شد و با تأخیر طولانی به او اجازه دادند که به تاشکند پایتخت ازبکستان برود و مریضی خود را طبابت کند.
در این مدت سالژنتسین فرصت داشت که وضعیت آن روز آسیای میانه را از نزدیک تجربه کند و در پایان عمر خود نتیجهگیری از ساخت سیاسی اتحاد جماهیر شوری به دست خوانندگان خود دهد.
این نوشته او با انتقاد شدید ادیبان و روشنفکران و همین طور سیاستمداران آن روز آسیای میانه روبهرو شد.
در مورد همین موضوع با مارک گریگوریان منتقد ادبی مقیم لندن صحبت کردم.
آقای گریگوریان معتقد است که سالژنتسین نویسنده مخاطبان از ۶۰ سال به بالاست: «وی از آن دسته نویسندگانی بود که به جرم خواندن نوشتههایش، ممکن بود آدمها زندانی شوند.»
آقای گریگوریان میگوید که سالژنستین از جسورترین نویسندگان دوران خود بود. وی تنها افشاگر محیط زندانهای دوران استالینی بود.
سالژنتسین نقش مهمی در گشودن چشم مردم داشت تا بدانند در واقعیت در داخل اتحاد جماهیر شوروی چه میگذرد.
از گریگوریان می پرسم سیاستی که این نویسنده فقید نسبت به آسیای میانه و قومیتهای دیگر داشت، باعث بدنامی او بین دیگر قومیتهای اتحاد شوری آن دوران شد. به نظر شما سالژنستین چرا فکر میکرد که آسیای میانه یک مرز سرطانزا برای اتحاد روسیه است؟
آقای گریگوریان میگوید: «باید به یاد داشته باشیم که سالژنتسین کتاب «چگونه روسیه را بازسازی کنیم» را در سال ۱۹۹۰ یعنی در دورانی که هنوز اتحاد جماهیر شوری وجود داشت، نوشت.
او پیشنهادهای زیادی در این زمینه میآورد؛ مثل دو بخش کردن قزاقستان و تغییر پایتخت روسیه. وی دنبال راههای سبک و راحت ساخت و اداره آن سرزمین بود.»

از آقای گریگوریان میپرسم که شما سالژنتسین را ادیب میدانید و یا سیاستمداری که در فکر رهبری درست و یا راهنمایی سیاستمداران روسیه است؟
او پاسخ میدهد: «من سالژنتسین را ادیب میدانم. هر چند او به عنوان ادیب حتی در دوران خود از مد افتاده بود. به خاطر موضوعهایی که دنبال میکرد.»
میپرسم در سالهای آخر سالژنتسین به چه کارهایی مشغول بود؟ آیا وی با سیاست پوتین موافق بود؟
آقای مارک گریگوریان در جواب میگوید: «تا جایی که میدانم، او منتقد سیاست روز نبود. با رسانهها صحبت نمیکرد. وقتی یلتسین به او بالاترین جایزه روسیه را پیشنهاد کرد، سالژنتیسن آنرا نپذیرفت. اما وقتی پوتین به او جایزه دولتی روسیه را پیشنهاد کرد، وی پذیرفت.»
او ادامه میدهد: «این نویسنده فکر میکرد که روسیه باید در دستهای قوی و محکمی باشد. چون میدانست که رهبری کشوری مثل روسیه سخت و دشوار است.»
در پایان با رضا آبیدوف شاعر و نویسنده تبعیدی ازبک صحبت کردم. از او میپرسم آیا سالژنتسین در ازبکستان شناخته شده بود و کارهای او خواننده داشت؟
آقای آبیدوف میگوید: «سالژنتسین هر چند به اندازه محبوبیتی که پیش نسل بالاتر ازبک دارد، بین نسل جوان محبوب نبود، اما او را به عنوان یک چهره سیاسی میشناختند.»
او ادامه میدهد: «سالژنتیسن در ازبکستان بعد از بازسازی شناخته شد. هر چند به صورت پوشیده و پنهانی کسانی هم بودند که کارهای او را میخوانند؛ ولی بسیار محدود.
در این زمان هم افراد محدودی با کارهای او آشنا هستند و در بین جوانان ازبک شاید بشود گفت که هیچ محبوبیتی ندارد.»
پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد به همراه آلمان که برای تشویق ایران به پذیرش خواست جامعه جهانی برای تعلیق غنی سازی اورانیوم در تلاش هستند، برای اعمال دور تازه ای از فشارها به ایران توافق کرده اند.
ایالات متحده آمریکا، بریتانیا، فرانسه، چین، روسیه و آلمان اعضای گروه موسوم به ۱+۵ این تصمیم را در پی گفت و گوی تلفنی مدیران کل وزارت خارجه و پس از خودداری تهران از دادن پاسخ روشن به بسته پشنهادی ۱+۵ گرفتند.
روسیه می گوید که هنوز امکان گفت و گو با ایران فراهم است و وزیران خارجه ۱+۵ سپتامبر با یکدیگر دیدار خواهند کرد اما دانا پرینو، از سخنگویان وزارت خارجه آمریکا پیش از گفت گوی تلفنی اعضای ۱+۵ گفته است که در قبال سیاست فعلی تهران راهی جز توسل به اقداماتی تنبیهی بیشتر وجود ندارد.
دانا پرینو، جورج بوش رئیس جمهور آمریکا را در تور آسیایی اش همراهی می کند.
در تاریخ المپیک به دفعات پیش آمده که این رویداد معتبر و فراگیر از سوی برخی کشورها به دلایل سیاسی با تحریم روبه رو شده است.
اولین تحریم سیاسی المپیک به سال 1956 برمی گردد، زمانی که سه کشور سویس، هلند و اسپانیا به نشانه اعتراض به اقدامات دولت مجارستان ورزشکاران خود را به المپیک ملبورن اعزام نکردند، و کشورهای عراق، مصر، کامبوج و لبنان هم به دلیل بحران کانال سوئز تصمیمی مشابه گرفتند.
با این حال جدی ترین تحریم های المپیک به سالهای 1980 و 1984 برمی گردد.
المپیک مسکو در سال 1980 با تحریم گستره بسیاری از کشورها از جمله کشورهای اسلامی و غربی همراه شد، به نحوی که تنها 81 کشور در آن دوره بازی ها شرکت کردند و چهار سال بعد هم شوروی و چهارده کشور بلوک شرق المپیک لس آنجلس را تحریم کردند تا بدین ترتیب تحریم المپیک مسکو را تلافی کرده باشند.
> این برنامه را در اینجا ببینید
ابراهیم نبوی شصت و پنجمین برنامه از این ستون به آن ستون را تقدیم میکند. ابتدا خبرهایی درباره خسرو شکیبایی، زنها و بچهها در زنجان، دختران و پلیس در لندن، دستگیری ۶۰ درصد مردم دامغان، قالیبافی در ژنو، حمله با نارنجک به مادرزن در قلعهحسنخان و احتمال دستگیری براد پیت توسط ناجا را از علاصغر میشنوید. سپس علاکبر خوشحال گزارشی درباره خسرو شکیبایی ارائه میدهد. خبرهای ۴۰ سال بعد به اعطای نوبل ادبی به مکهوشنگ امانپور، توقف کار نیروگاه هستهای بوشهر و انتخابات در ابوموسی میپردازد و نازلی احساس با احساس تمام شعری به نام اول الاولین میخواند.
خبرهای هفته ۶۵
با سلام، اینجانب عل اصغر از دگولس پرس خبرهای هفته گذشته و خسرو شکیبایی و زنجان و ژنو و آقام رضازاده و قطع برق و اسراییل و لندن و قلعهحسنخان و چند جای دیگر را به سمع و عمل شما میرساند.
خسرو شکیبایی بازیگر بود
آقام خسرو شکیبایی، بازیگر سینما و یکی از شخصیتهای فرهنگی کشور درگذشت. به همین مناسبت ملت در مقابل تالار وحدت اجتماع کرده و کلی ناله و گریه و ناراحتی و شلوغ پلوغ.
در این مراسم وزیر ارشاد پیام رییسجمهور را قرائت کرد. مردم نیز هو کشیده و اعلام کردند: برو بینیم بابا، حال نداری!
وزیر ارشاد گفت: «خسرو شکیبایی بازیگر بود.» معاون وزیر ارشاد نیز گفت: «بازیگرانی چون شکیبایی در فیلم بازی میکنند.» مدیر کل وزارت ارشاد اسلامی نیز گفت: «سینما سالن دارد.» مشاور رییسجمهور نیز اعلام کرد: «شکیبایی سالها عمر کرد.»
اسراییل مسؤول مشکلات زنجان است
در پی اقدام به تجاوز معاون دانشگاه زنجان که باعث شهرت جهانی وی شد، معاون دستگیرشدهی متجاوز آزاد شد. وی پس از آزادی اعلام کرد آماده انواع کمکهای مالی و جنسی به دانشجویان است.
به دنبال این اقدام در زنجان، سه کودک یتیم توسط مسؤولان بهزیستی استان تنبیه بدنی شده و بدنشان سوزانده شد.
قائممقام بهزیستی استان زنجان اعلام کرد: «تنبیه و داغ کردن کودکان یتیم در مرکز نگهداری بهزیستی غیر ممکن است.»
اما یک ساعت بعد سرپرست بهزیستی اعلام کرد: «این اقدام نه تنها غیر ممکن نیست، بلکه انجام گرفته است. منتهی مشخص نیست مسؤول انجام این کار چه کسی بوده است.»
آگاهان اعلام کردند اگر تا یک هفته دیگر استکبار جهانی مسؤولیت این اقدام را نپذیرد، اسراییل مسؤول آن خواهد بود.

دختران پلیس را لوله کردند
به دنبال اعتراض دو پلیس در لندن نسبت به ریختن آشغال در خیابان توسط چند دختر نوجوان، ۳۰ دختربچه به افراد پلیس حمله کرده و به خفنترین شکل آنها را کتک زدند.
یکی از نیروهای پلیس در حالی که گریه میکرد، گفت: «حالا واسه چی کتک میزنین؟ میگفتین خودمون آشغالها رو جمع میکردیم.»

۶۰ درصد مردم دستگیر شدند
فرمانده نیروی انتظامی اعلام کرد که تا کنون ۴۷ هزار نفر از عاملان توزیع مواد مخدر در شهر دامغان دستگیر شدند.
آگاهان خاطرنشان کردند که جمعیت دامغان ۸۰ هزار نفر است. نیروی انتظامی اعلام کرد: «تلاش برای دستگیری ۳۳ هزار نفر دیگر مردم دامغان ادامه دارد.»
دیپلماسی خرسک بافت ارادان
مذاکرات ۸+۱-۷=۲×۱۴ در ژنو انجام گرفت. در اجلاس ژنو نماینده اتحادیه اروپا از سعید جلیلی نماینده ایران خواست غنیسازی را متوقف کند. اما سعید جلیلی گفت: «قالی ایران مثل دیپلماسی میلیمتری جلو میرود؛ ولی زیبا و ظریف و بادوام است.»
در این دیدار سولانا پرسید: «ما مخلص قالی ایرانی هستیم؛ ولی آیا شما قصد دارید غنیسازی را متوقف کنید یا نه؟» جلیلی اظهار داشت: «قالیهای تبریز نقشهای جاندار و بافت ریز دارند.»
ویلیام برنز نماینده آمریکا در اجلاس ژنو نیز اعلام کرد: «ما امیدواریم کنسولگری آمریکا در تهران افتتاح شود.» سعید جلیلی پاسخ داد: «بله؛ وقتی قالی را میشویند، باید خواب آن را در نظر بگیرند؛ چون قالی ظریف است.» نماینده آلمان نیز گفت: «ما آماده برخی گفت و گوها هستیم.» اما سعید جلیلی هشدار داد: «بچه، بپا با کفش نری روی فرش.»
کمونیسم با اعمال شاقه
تعدادی از اسرای لبنانی در هفته گذشته آزاد شدند. به دنبال آزاد شدن یکی از اسرای فلسطینی - لبنانی، یکی از اسرا که پس از سالها آزاد شده و به دلیل طول مدت زندان هنوز کمونیست بود، پس از آزادی به برادران حزبالله گفت: «بچهها! چی شده؟ واسه چی همهتون مسلمون شدین؟ کسی مرده؟»
خبرنگاران به وی اعلام کردند که فعلاً مدل جدید همین است. این اسیر کمونیست آزادشده نیز اعلام کرد تا هفته دیگر کمونیست خواهد ماند و بعد تصمیمش را خواهد گرفت.
مردم یاسوج آسفالت شدند
در پی سفر استانی محمود نفتالین به شهرستان یاسوج، دهها متر آسفالت، صدها تیر چراغ برق، هفت موتورسوار، ۴۷ مأمور نیروی انتظامی، صدها متر نرده خیابان، دهها پنجره و هزاران در بسته به استقبال رییسجمهور رفتند.
وی که برای آسفالتهای خیابان دست تکان میداد، گفت: «مردم یاسوج مانند آسفالتهای خیابان گرم و محکم و استوار هستند.»
از قلعه حسنخان تا شیراز
به دنبال عصبانی شدن یک داماد از دست خانواده همسرش در شهرک قدس (قلعه حسنخان سابق) داماد مسلح به یک نارنجک مادرزنش را کشت.
در پی این واقعه، مأموران نیروی انتظامی استان فارس به یک پارتی جوانان حمله کرده و پس از کتک زدن دختران و پسران متوجه شدند که به محل پارتی حمله کرده و به همین دلیل کلیه شرکتکنندگان و همسایگان آنان را بازداشت کردند.
نیروی انتظامی اعلام کرد احتمالاً تعدادی از حاضران در پارتی پس از اینکه مورد کمکهای جنسی نیروی انتظامی قرار گرفتند، آزاد خواهند شد.
قطع شد و افزایش یافت
وزارت نیرو اعلام کرد به زودی قیمت برق تا پنج برابر افزایش خواهد یافت. این وزارتخانه اعلام کرد در عوض قطع برق نیز اضافه خواهد شد.

براد پیت مفسد فی الارض است
نیروی انتظامی اعلام کرد داشتن آلبوم مدل آرایش مردانه در آرایشگاهها جرم است. مسؤول نیروی انتظامی گفت: «ما در حال بررسی هستیم تا ببینیم آیا شانه و برس و سشوار و سوهان ناخن هم جرم است یا نه؟»
وی اعلام کرد که در این مرحله از طرح امنیت اجتماعی با کلیه افرادی که مدل موهایشان شبیه براد پیت باشد، برخورد خواهد کرد. وی گفت: «در مرحله بعد نیروی انتظامی از طریق پلیس بینالملل تلاش میکند تا براد پیت را نیز دستگیر کند.»
شعر خواندند و زخمی شدند
مراسم ساگرد احمد شاملو برگزار شد. در این مراسم که با حضور صدها تن از طرفداران این شاعر و هزاران پلیس مخالف همین شاعر برگزار شده بود، دهها تن برای شعرخوانی و ادای احترام به شاعر بزرگ ایرانی شرکت کرده بودند.
تعدادی از این افراد به دلیل شعرخوانی مجروح شده و تعدادی نیز به دلیل فاتحه خوانی دستگیر شدند. مراسم ادای احترام در مرکز نیروی انتظامی ادامه یافت.
خبرهای ما در همین جا به پایان رسید، اما به این معنی نیست که در جاهای دیگر هم به پایان رسیده باشد.

علیاکبر خوشحال با اشک و آه از تهران گزارش میدهد:
امروز در تهران باران میآمد؛ اما ابری مشاهده نمیشد؛ چرا که این اشکهای پرندگان بیکس و تنهای شهر بود که در فراغ خسرو شکیبایی، محبوبترین ستاره سینمای ایران ناله سر داده بودند و گاه قارهها که میزدند.
خسرو شکیبایی، ستاره باشکوهی که وی را «آل پاچینوی ایران» لقب داده و چه بسا که از نظر ما جرج کلونی ایران به شمار آید، درگذشت و انبوه طرفدارانش را در فراغ خود باقی گذاشت.
هرگز کسی دستاندرکاران مجله محترم فیلم به مدیریت مسعود مهرابی و هوشنگ گلمکانی را چنین عزادار و غمگین ندیده است. ای مسعود! ای هوشنگ! صفحه شهرستانها را سیاه کنید؛ پشت جلد را آگهی نزنید؛ چرا که خسرو رفته است ...
خسرو شکیبایی که کم از «همفری بوگارت» و «کلارک گیبل» نداشته و شاید فقط با بهروز - آن هم در چند صحنه - کم آورده باشد، در آثاری بزرگ به ایفای نقش پرداخت؛ آثاری همچون «هامون»، «کیمیا»، «اتوبوس شب»، «کاغذ بیخط»، «درد مشترک»، «روزی روزگاری» (در ایران همان روز روزگاری) و سریال «خانه سبز» فقط بخش کوچکی از زندگی مرد بزرگ پرده نقرهای بود.
مردی که اکنون بزرگان سینما از جمله آندره بازن (آدم اصل کاری نگره مؤلف)، ژرژ سادول (مترجم کتاب ضخیم دو جلدی فرهنگ سینمای جهان) و سردبیر نشریه «سایت اند ساوند» (در ایران صدا و نور) برای او خون میگریند.
خسرو شکیبایی توانست در نقش حمید هامون چند سال با مهشید (بیتا فرهی) زندگی کند؛ در حالی که حتی جرج کلونی هم نمیتوانست با وجود مادر مهشید، چنین زنی را تحمل کند و در همان اوایل فیلم از هم جدا شده بودند و فیلم هامون به نیمساعت هم نمیرسید.
اگرچه ممکن است رفتار او در مورد کشتن همسرش، عشقش و معبودش (منظور بیتا فرهی میباشد) در فیلم هامون کار درستی نبود و در پایان فیلم شورش را درآورده بود و بسیاری از جمله مادر اینجانب معتقدند که هامون باید مهشید (بیتا فرهی) را به جای اینکه بکشد، زودتر طلاق میداد و با ستاره درخشانی همچون هدیه تهرانی ازدواج میکرد.
اما با همه این مسائل، فیلم هامون، ستارهای است در آسمان مهرجویی و خسرو شکیبایی ستارهای است در سینمای بیکران ایران.
خسرو شکیبایی رفت؛ قلب ما شکست و کشوری در عزا غوطهور شد. و اکنون سؤال بزرگ این است: آیا واقعا در صحنه آخر هامون، علی عابدینی هامون را نجات میداد؟ یا نجات نمیداد؟
علی اکبر خوشحال، دگولس پرس، تهران

امروز پنجشنبه سوم مردادماه ۱۴۲۷ هجری خورشیدی برابر با ۲۴ جولای ۲۰۴۸ میلادی، خبرهای این هفته را به اطلاع میرسانیم.
یک نوبل ادبی برای مکهوشنگ
مکهوشنگ امانپور، مجری شبکه تلویزیونی PNN و شبکه سوم تلویزیون دولتی ایران، از سوی بنیاد نوبل به عنوان یکی از سه نامزد اصلی نوبل ادبیات ۲۰۴۸ معرفی شد.
کارشناسان ادبیات از سه هفته قبل احتمال دادهاند که او بتواند به عنوان دومین ایرانی، نوبل ادبیات را دریافت کند. این کارشناسان شانس مکهوشنگ امانپور را برای دریافت نوبل ادبیات از رقبای فرانسوی و ژاپنیاش بیشتر میدانند.
مکهوشنگ امانپور، سه هفته قبل برای اولین بار در تاریخ ۹۰ ساله تلویزیون در ایران موفق شد یک شعر حافظ را بدون غلط در یکی از برنامههای تلویزیون دولتی ایران بخواند. به دنبال این واقعه از سوی ریاست جمهوری و هیأت دولت برنامههای تلویزیون قطع شد و به مدت یک هفته جشن ملی اعلام گشت.
عطسههای اتمی
در پی عطسه کردن یکی از ماهیگیرانی که در فاصله ۲.۵ کیلومتری نیروگاه سوم اتمی بوشهر در حال ماهیگیری بود، این نیروگاه از دیروز عصر از کار افتاد و برق اتمی استانهای بوشهر، کرمان، فارس، کهکیلویه و استان فسا قطع شد.
نورالله خاموشی مدیر بوشهر اعلام کرد، ما تلاش میکنیم مشکل را تا یک ماه دیگر حل کنیم؛ در غیر این صورت احداث نیروگاه جدید ۹ سال طول خواهد کشید.
سازمان هواشناسی منطقه از دریانوردان خواست در شعاع پنج کیلومتری نیروگاههای اتمی بوشهر از دست زدن، عطسه کردن، سرفه کردن و چند کار دیگر خودداری کنند.
محمود ادیسون میشود
با نزدیک شدن زمان انتخابات در جمهوری عربی اسلامی شعبی شیعی ملی بعثی فدرال دموکراتیک مردمی ابوموسی، ابوغوث احمدینژاد وزیر علوم این کشور از زحمات خردمندانه محمود احمدینژاد، رهبر و رییسجمهور و رییس قوه قضاییه و رییس مجلس این کشور برای اختراع کردن برق و کشف آنتیبیوتیک تشکر کرد.
در بیانیه وزارت علوم آمده است: «مردم ابوموسی و جهان سالهایی را به یاد دارند که هنوز برق اختراع نشده بود و شبها ماشینها با هم تصادف میکردند و هنوز آنتیبیوتیک کشف نشده بود و چه بسیار زنان و کودکان به این خاطر مردند.»
وزارت علوم ابوموسی به همین مناسبت هفت دکترای افتخاری امسال خود را به رییسجمهور این کشور اعطا کرد.
از سوی دیگر ستاد انتخاباتی محمود احمدینژاد اعلام کرد که ایشان برای دوره بعد نامزد انتخابات میشود. وی در برنامه انتخاباتیاش قول داد که اگر مردم به او رأی بدهند، هر ماه به همه پول توجیبی خواهد داد و به مدت چهار سال هر هفته شیشههای خانه مردم را خواهد شست و بچههای آنها را سر پا خواهد گرفت.
خبرهای ۴۰ سال بعد ما به پایان رسید. تا ۴۰ سال بعد شما را به خدای بزرگ میسپاریم.

حجتالاسلام تقوی گفت: «دختره با لاک رنگارنگ ازش میپرسی چی میخونی؟ میگه رشته کشاورزی. اون هم چی؟ مثلاً گرایش پهن شناسی ... زن باید توی خونه بمونه. کی گفته بره بیرون کار کنه؟»
محمود احمدینژاد گفت: «ما میتوانیم با سرعت به اقتصاد اول جهان دسترسی پیدا کنیم.»
هاشمی، سرپرست سابق وزارت کشور گفت: «در حال حاضر بهترین حکومت روی زمین برای بهترین مردم دنیا در ایران فراهم شده است.»
رحیم مشایی، معاون رییسجمهور گفت: «ایران با مردم اسراییل دوست است ...» وی سه روز بعد گفت: «من نگفتم با ملت اسراییل دوست هستیم.»
نماینده ولی فقیه در استان اصفهان گفت: «زینب را کسی نه رویش را دید و نه صدایش را شنید. علی جلو، حسین دست چپ و حسن دست راست بودند. علی چراغهای سر قبر را برای اینکه کسی صورت زینب را نبیند، خاموش میکرد.»

اول شدن برای ما آسان است
آسانتر از همه اول میشویم
ما اولترین خواهیم شد
اول الاولین
و آنها آخریناند، آخر الآخرین
ما اول خواهیم شد
من قول میدهم
من عهد میبندم
«من قول میدهم در مدتی کوتاه
آری، ما اولین اقتصاد جهان باشیم»
گفته است این چنین، مردی که قولهاش با باد میرود
مردی که «سلسلةالقول» دارد
من کویر سرزمینمان را با شیلنگی به درازی تاریخ
با آب زمزم و کوثر هی آب میدهیم
و با بیل بیل قابیل و هابیل
هی بیل میزنیم
و اگر پرندگانی برای حمله بیایند
ابابیل ابابیل از آسمان خواهد آمد
ما با تراکتورهایی به بلندای کوهستانهای کاراکاس
هی زیر و رو میکنیم کویر خشک را
هی آب میدهیم، هی خشک میشود
هی آب میدهیم، هی خشک میشود
من دستور خواهم داد:
- آی بذرهای گندم، جو، پنبه
کشته شوید در خاک خشک
و میلیون میلیون - آه، ببخشید، اشتباه کردم
میلیارد میلیارد - و حتی با چندین نقطه اضافه -
خوشههای گندم به دستور ما خواهد رویید از کویر خشک
آه! ما کارندگان گندم فرداییم
و دروکنندگان نان
برای کودکان
ما اعجوبههای نخبه گوجهفرنگیرویان قلهنورد پیروزیم
و سبزندگان سبزترین هندوانههای سرخ
توی ما سرخ، بیرونمان سبز
ما از فرداییم
فردا مثل کلاغ بر شانههای ما نشانه نشانده است
فضیلتش را با فضل تمام
فردا، بر شانههای ماست
چون لکههای ماست
ما، اولین هستیم
و اولین خواهیم ماند
آری! - لطفاً به من نخندید
حرفی زدم که مسخره بود آیا؟
آیا کویر جای مناسب نیست تا اولین شویم؟
این خندهدار است؟
آه ای مشاور گیسو بلند ما
مگذار خنده خندهکنان مسخره شویم
مگذار او بخندد
گو پوزهاش سریع ببندد
در اقتصاد نمره ما نیست ۲۰؟ هان؟
این حرفهای کیست؟
ای مردمان خوب و صمیمی
دستی به من دهید
ما اقتصاد اول دنیا خواهیم شد
با یک کویر خشک
من به سبز شدن کویر ایمان دارم
حتی اگر هیچ کس ایمان نداشته باشد
میدانم میدانم میدانم
و حتی اگر من هم ندانم
شما باید بدانید، وگرنه قاضی همهتان را میخورد
ای مردمان خوب و صمیمی
وقتی که در یک ماه با هم به قلههای هستهای رفتیم
و انرژی هستهای به جای گلابی در نطنز رویید
آری که در نطنز
از آبشارهای سانتریفیوژ ولایت
من موشکهای هوا فضا را
برای اولترین شدن نشانه رفتهام
به سوی مریخترین سیاره منظومه شمسی
من مینیبوسترین مینیبوسهای نومید را قطاری تندرو خواهم کرد
و بادبادکترین بادبادکهای جوانان ۱۶ ساله کنکورد خواهد شد
فقط شما باورم کنید
بر من نخندید، من قول میدهم
ای ایران خودرو!
ای خودروترین سرزمین!
تو - تویوتا را در جیب بغلت خواهی گذاشت
و هوندا و ماکسیما
به گرد پیکان جوانان زرد قناری تهران جیم نمیرسد
سمند که هیچی (! علامت تعجب!)
و ما به جنرال موتورز خواهیم گفت: زکی!
ما بر قلههای بلند صنعت و اتم و کشاورزی
خواهیم ایستاد و از همان بالا جهان را آبیاری قطرهای میکنیم
ما اولین خواهیم شد
و «مکدونالد» پیش «مش داوود» ما زانو خواهد زد
و عطر Sephora در کنار بوی عطر Soghra بیهوشترین
ما پاریس را با بویمان تسخیر میکنیم
و بشکههای ما اگر خدا بخواهد تانکر خواهد شد
پیادهروها و کوچههایمان
تا چند روز دیگر بزرگراهترین بزرگراهها خواهند شد
به چه پهنی! به چه درازی!
و ما از همان بزرگراهها به سوی قله ابدیت میرویم
نامش دره ابدیت بود؟
نامش قله ابدیت بود؟
برای چی میخندید؟
برای چی مسخره میکنید؟
ناسلامتی من رییسجمهورم!
این عکسها چیست که از من میاندازید؟
به خدا من مهندسم، و شش مدرک دکترا از یک دانشگاه دارم
قبول کنید
ما اول میشویم، فقط باور کنید، کار دیگری لازم نیست
نازلی احساس (معصومه مستشار)
روز سهشنبه، ایران پاسخ کتبی خود را به بسته پیشنهادی کشورهای ۱+۵ تحویل مقامات اتحادیه اروپا داد. گفته میشود پاسخ کتبی ایران حاوی پاسخ قطعی آری یا نه دربارهی بسته پیشنهادی نیست.
از سوی دیگر نمایندگان ۱+۵ روز دوشنبه طی یک کنفرانس تلفنی از اتخاذ تدابیر تازه علیه ایران در صورت عدم دریافت پاسخ روشن به بسته پیشنهادی حمایت کردند.
در این باره با دکتر هوشنگ حسنیاری، کارشناس مسایل استراتژیک مقیم کانادا گفت و گو کردم و ابتدا از او دربارهی نوع این تدابیر تازه و احتمال تشدید تحریمها علیه ایران پرسیدم.
در این مورد میتوان به چند مسأله اشاره کرد. یکی اینکه قطعنامههایی در تحریم ایران قبلاً از جانب شورای امنیت سازمان ملل وضع شدند که این قطعنامهها پابرجا هستند و باید اجرا بشوند.
آنچه اروپاییها و آمریکاییها دارند دربارهی آن گفت و گو میکنند، ایجاد تحریمهای بیشتر و فردی بر مبنای قطعنامههای سازمان ملل است. حتی اروپاییها در پی این هستند که تحریمهای بیشتری بیش از آن چهارچوبی که توسط سازمان ملل در نظر گرفته شده، اعمال بکنند.
بنابراین به این برمیگردد که رابطهی ایران با این کشورها درمورد مسألهی هستهای به کجا خواهد کشید. ولی به طور قطع در صورتی که این بنبست فعلی همچنان ادامه پیدا کند، بایستی منتظر قطعنامهی جدید شد.
مسأله دیگری که جلب توجه میکند، این است که به موازات جنجالی که سر مسألهی مذاکرات هستهای و مناسبات ایران و آمریکا وجود دارد، مذاکراتی هم در جریان است و گاه نشانههایی از جدی بودن این مذاکرات دیده میشود و احتمال دارد به نتایجی برسد. از جمله خبری که واشنگتنپست در مورد گشایش قریبالوقوع دفتر حفاظت از منافع آمریکا در تهران منتشر کرده و در ایران هم نشانههایی از جدی بودن مذاکرات وجود دارد. آیا میشود گفت که مناسبات ایران و آمریکا و حل مناقشات هستهای ایران در دو کانال و به طور موازی پیش میرود؛ یکی مذاکرات غیرعلنی و یکی در حقیقت برخورد در سطح رسانهها؟
باید گفت که درمورد مسألهی گفت و گوهای موازی یک کادر قانونی و علنی به نام گروه ۱+۵ وجود دارد که در قالب قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل عمل میکند.
با نگاه به این کادر میبینیم ایران تا به حال هیچگونه پاسخ روشنی به بسته پیشنهادی ۱+۵ نداده و معنای آن این است که ظاهراً بعد از گفت و گوهایی که بین آقایان جلیلی و سولانا به صورت تلفنی صورت گرفت، این مذاکرات دارد وارد مرحلهی جدیتری میشود.
در کنار این به اصطلاح کادر رسمی، مسألهی روابط ایران با آمریکا هم مطرح است که به اعتقاد من این مسأله در قلب مسایل هستهای ایران و برخورد جامعهی جهانی یا حداقل گروه ۱+۵ با ایران قرار دارد.
به این معنا که اگر روابط ایران و آمریکا عادی شود، به طور قطع تأثیر مستقیم و مثبتی بر روند مذاکرات بین ۱+۵ و در نهایت پرونده هستهای ایران حتی در آژانس بینالمللی انرژی اتمی خواهد گذاشت.
در نتیجه باید دید که آنچه در چند ماه اخیر مورد بحث قرار گرفته، یعنی خواستهی آمریکا برای بازگشایی دفتری در تهران که حداقل روابط بین مردم را تسهیل ببخشد، تا چه حدی جدی است.
منتها متأسفانه کل این مسألهی رابطهی ایران و آمریکا در قالب مذاکراتی که یا