Apture provides the first rich communication platform allowing publishers and bloggers to easily turn flat pages of text into multimedia experiences
146929 عناوین (146929 خوانده نشده) در 44 فیدها
Newspapers
1251 خوانده نشده
NewsAgences
120480 خوانده نشده
Radios
13967 خوانده نشده
NewsSites
5706 خوانده نشده
Reviews
5208 خوانده نشده
Weblogs
317 خوانده نشده
1355 خوانده نشده
Apture provides the first rich communication platform allowing publishers and bloggers to easily turn flat pages of text into multimedia experiences
آلبوم پاسیفیک اوشن بلو Pacific Ocean Blue از دنیس ویلسون اخیرا بعد از 20 سال دوباره به بازار ارائه شد. تا قبل از این هواداران موسیقی راک و به طور مشخص راک دهه 70 میلادی و گروه بیچ بویز Beach Boys یافتن نسخه اصلی آن را مانند یافتن "جام مقدس" قلمداد می کردند.
دنیس ویلسون 39 ساله کوچکترین برادر از برادران ویلسون در گروه بیچ بویز و درامر گروه، بیست و پنج سال پیش در حادثه ای غرق شد. دنیس که تنها موج سوار گروه بود با چهری ای جوان و با نشاط چهره دهه شصت میلادی کالیفرنیا به حساب می آمد. ماشین، مواد مخدر و عشق به جنس مونث زندگی پر تلاطمی را برای او به ارمغان آورده بود. اگر برادر او برایان محور موسیقی بیچ بویز به شمارمی رفت، هنگام اجرای زنده کنسرت ها، نیروی متحرک گروه ،دنیس درامر دیوانه و پر هیجان گروه بود.
همینطور که در نشریه موسیقی NME سال 1967 آمده : "مهم نبود که در کدام گوشه ای از دنیا و در کدام استادیوم آنها کنسرت اجرا می کنند، نگاه دختران همیشه به سوی دنیس است. آنها سواحل شنی مالیبو را مجسم می کنند پر از دنیس ها، جوان با قد بلند و هیکل های ورزیده سوار بر تخته ها موج سواری خود روی موج های سفید، سایه های شان روی غروب طلایی آفتاب."
مجلهی آسیای میانهی رادیو بیبیسی که ماه نوامبر سال ۲۰۰۳ تا کنون برای شنوندههای بخش فارسی در تاجیکستان پخش میشد، روز سیام ژوئن گذشته، آخرین برنامهاش را پخش کرد و بسته شد. این برنامه قبلاً هم البته در ترکیب برنامههای بیبیسی وجود داشت و شامل رویدادهای افغانستان، تاجیکستان و سایر کشورهای آسیای میانه میشد. اما بعداً به یک برنامهی ۴۵ دقیقهای ویژهی تاجیکستان تبدیل شد. در همین زمینه با بهروز آفاق، رییس بخش جهانی آسیا و اقیانوسیه بیبیسی گفت و گو کردم.
میشود لطفاً دلیل تعطیل شدن برنامهی ویژهی تاجیکی را توضیح دهید؟
برنامههای فارسی بیبیسی، برنامههای کلی ما به زبان فارسی البته همیشه در تاجیکستان شنونده داشته و مردم در تاجیکستان میتوانستند این برنامهها را بشنوند و بفهمند؛ به هر حال زبان ما یکی است.
منتها چند سال پیش که ما توانستیم با مقامات تاجیکستان به توافق برسیم و فرستندههای FM، یکی در شهر دوشنبه و یکی در خجند بگذاریم، به این فکر افتادیم که چون این فرستندههای FM آنجاست و صدای خیلی بهتری خواهند شنید و به هر حال، رادیوی FM رادیوی خیلی خصوصیتر و شخصیتر و نزدیکتری به شنونده است، ما یک سری برنامههای روزانه هم درست کنیم که خاص تاجیکها باشد؛ علاوه بر همهی برنامههای فارسی دیگر که به هر حال تاجیکها میشنوند. و این برنامهها شروع شد.
منتها متأسفانه مدت کوتاهی بعد از اینکه این برنامهها پخش میشد، مقامات تاجیکستان نظرشان را عوض کردند و دیگر اجازه ندادند که ما برنامههایمان را روی FM پخش کنیم. ما چندین سال مشغول مذاکره با مقامات تاجیکستان بودیم و میخواستیم که این برنامهها روی FM پخش بشود؛ منتها آنها موافقت نکردند و به این دلیل، تعداد شنوندههای ما در تاجیکستان خیلی کم شد.
بنابراین دیگر کار به صرفهای نبود که ما هر روز برنامهی خاصی برای مردم در تاجیکستان درست کنیم؛ چون دیگر FM نداشتیم. این است که تصمیم گرفتیم که برنامههایی را که برای تاجیکستان درست میکنیم، فعلاً قطع کنیم.
البته همهی برنامههای دیگر فارسی هست منتها به جای آن سایت فارسی تاجیکیمان را تقویت کنیم که همهاش به خط سیریلیک باشد که مردم در تاجیکستان بتوانند ببینند، بخوانند. بعد هم امیدوار هستیم که به زودی با تلویزیون فارسی که راهاندازی خواهد شد، آن هم در تاجیکستان بیننده داشته باشد و البته برنامهها و مطالبی که از تاجیکستان میآید، در آن خواهد بود و آنها دسترسی خواهند داشت.
این به این معنی نیست که ما تعهدمان را به تاجیکستان کم کردهایم؛ به هیچ وجه. برای اینکه ما میخواهیم از تاجیکستان هر چه بیشتر اطلاع و خبر بیاید، برنامههای از تاجیکستان در رادیوی فارسی ما، سایت اینترنتی و انشاءالله تلویزیون ما بیاید. برای همهی فارسی زبانها و از جمله تاجیکها.
احتمالاْ از اینکه تعداد شنوندههای بیبیسی در تاجیکستان چه قدر است، ارزیابی دقیقی وجود داشت؟
تقریباً. ما آخرین ارزیابیای که داشتیم، برمیگشت به همان اوایل دورهی FM، تعداد شنونده خیلی کم بود. یعنی تعداد شنونده به نسبت رادیو کم بود. فکر میکنم چیزی در حدود دو درصد مردم در تاجیکستان به این برنامهها گوش میکردند.
ولی شاید تاجیکها در سایر کشورهای شوروی پیشین مثل روسیه، ازبکستان و قزاقستان هم به برنامهها گوش میدادند. این طور نیست؟
حتماً آنها هم گوش میدادند. منتها ما داریم در مورد کاری صحبت میکنیم (یعنی اگر من به شما یکی دو تا رقم بدهم برای مقایسه) مثلاً ما در افغانستان برنامههایمان ۶۰ درصد شنونده دارد؛ یعنی به طور متوسط ۶۰ درصد کسانی که در سن رادیو گوش کردن، یعنی ۱۵ سال به بالا هستند، مرتب به برنامههای ما گوش میکنند.
یا مثلاً در یک کشوری مثل پاکستان یا بنگلادش، چیزی در حدود ۱۵-۱۴ درصد گوش میکنند. یا مثلاً در هند ما حدود ۲۰ میلیون شنونده داریم. البته این حدود دو درصد جمعیت بالغ است؛ منتها چون هند کشور بزرگی است، این تعداد خیلی زیاد میشود. بنابراین در مقایسه با این تعداد شنوندههای ما، در تاجیکستان این تعداد خیلی زیاد نبود.
در ایران چند درصد است؟
در ایران حدود پنج درصد است.
گفتید که آنلاین به خط سیریلیک میشود. درست است؟ یا خط فارسی هم خواهد بود؟
به هر حال، آنلاین فارسی ما که هست. در آن مطالب تاجیکستان هم هست. علاوه بر آن، یک صفحهای در آنلاین فارسی داشتیم که خاص تاجیکستان است که این صفحه دوخطه است و این معمولا خوب عمل نمیکند و بعد هم آدرسش، جزیی و زیرمجموعهای از برنامهی ایران است.
کاری که ما میخواهیم بکنیم، این است که ما مطالب راجع به تاجیکستان را به زبان فارسی و به خط فارسی برای کسانی که خط فارسی را راحت میخوانند، خواهیم داشت؛ ولی میخواهیم که یک صفحهای هم به اصطلاح تاجیک آنلاین داشته باشیم که سیریلیک باشد و تقویت بشود و مطالب بیشتری در آن بیاید که تاجیکها به آن دسترسی داشته باشند.
در اعلامیهای که آندره سیلوس، رییس بخش فارسی و پشتو بیبیسی در مورد بسته شدن برنامهی مجلهی آسیای میانه برای کارمندان خودشان در بخش منتشر کرد، آمده بود که در تلویزیون فارسی بیبیسی هم برنامهی منظمی دربارهی تاجیکستان و برای تاجیکستان خواهد بود. میخواستم ببینم که آیا مشخص است که این چه برنامهای است؟ آیا روزانه خواهد بود یا هفتگی یا شاید گزارشهای پراکنده و جداگانه است که به طور نامنظم پخش خواهد شد؟
در تلویزیون فارسی، یک تلویزیون خواهد بود. ببینید، ما الان در رادیو برنامههای فارسی داریم و سعی میکنیم که بعضی از برنامهها بیشتر متوجه افغانستان باشد؛ بعضی از برنامهها متوجه ایران باشد و در مورد تاجیکستان هم یک برنامهی کوچکی داشتیم که فقط متوجه تاجیکستان بود.
در تلویزیون ما این کار را نمیتوانیم بکنیم. امکاناتش را نداریم؛ ولی یک تلویزیون فارسیزبان خواهد بود که متوجه فارسیزبانان در هر سه کشور خواهد بود و بنابراین تاجیکستان هم و مطالبی از تاجیکستان خواهیم داشت که این مطالب از تاجیکستان فقط برای تاجیکها نخواهد بود. ایرانیها و افغانها هم این برنامهها را خواهند دید؛ همچنان که برنامههای دیگر ما را هم تاجیکها در تاجیکستان خواند دید و خواهند پسندید.
به این معنی نیست که ما هر روز یک ستون خاص برای ایران داشته باشیم؛ یک ستون، یک مجله یا یک برنامهی خاص برای افغانستان یا تاجیکستان داشته باشیم. چیزی که خواهد بود این است که ما در تاجیکستان امیدوار هستیم که خبرنگار داشته باشیم؛ تهیهکننده داشته باشیم و بسته به اینکه چه قدر بتوانند مطالبی را مرتب بفرستند و ما این مطالب را مرتب پخش کنیم. نه تنها اخبار، بلکه برنامههای فرهنگی هم.
یک عده از شنوندههای رادیو بیبیسی در تاجیکستان که با من و دوستان تماس گرفتند، در مورد بسته شدن مجلهی آسیای میانه ناراحت بودند و میگفتند که این موضوع بر فقر اطلاعاتی کشور خواهد افزود. همین حالا یک رادیو آزادی در پراگ باقی مانده که برنامههای ویژهی تاجیکستان دارد. این رادیو هم فعلاً در تاجیکستان دچار یک مشکلاتی شده که موضوعی دیگر است. در حالی که کشورهایی چون ایران و افغانستان به اضافهی رسانههای متعدد داخلیشان، برنامههای مختلفی را هم از چندین کشور خارجی دریافت میکنند. این افراد که صحبتشان را کردم، نگرانند که با بسته شدن مجلهی آسیای میانه، تاجیکستان دچار فقر اطلاعاتی بیشتر خواهد شد. شما هم با این نظر موافق هستید؟
البته خب من میفهمم این موضوع را و طبعاً وقتی که ما مثلاً یک برنامهی خاص روزانه داریم، وقتی این برنامه قطع میشود، شنوندههای آن برنامه ناراحت میشوند و احساس کمبودی در آن زمینه میکنند.
منتها یکی دو نکته را من اضافه میکنم. اولاً ما به مقدار زیادی در روز برنامههای فارسی داریم که اینها همهاش در تاجیکستان قابل شنیدن است و این شنوندهها میتوانند به این برنامهها گوش کنند. به این معنی نیست که ما برای تاجیکستان برنامه پخش نمیکنیم؛ برنامه پخش میکنیم. روزی حدوداً چهار پنج ساعت برنامهی فارسی هست که در تاجیکستان شنیده میشود.
منتها اینکه یک برنامهی خاص متمرکز و متوجه تاجیکستان باشد، نداریم؛ وگرنه اطلاعات بسیار زیادی در برنامههای ما هست. اخبار جهانی هست؛ اخبار منطقهای هست؛ اخبار کشورها هست€ اخبار خود تاجیکستان هم هست و برنامههای فرهنگی و هنری و تفریحی که در تاجیکستان شنوندههای ما میتوانند هم روی موج کوتاه و هم روی موج متوسط استفاده کنند. یعنی این به این معنی نیست که ما برای تاجیکستان برنامه نخواهیم داشت.
جدا از آن، این است که وقتی که تلویزیونمان راهاندازی بشود، به تلویزیونمان هم دسترسی خواهند داشت و اطلاعات و برنامههای بیشتری امیدوار هستیم که روی سایت اینترنتی هم داشته باشیم. یعنی من فکر میکنم که بعد از اینکه تلویزیون ما راه بیفتد و بعد از اینکه صفحهی تاجیکستان سایت ما تقویت بشود، من فکر میکنم عدهی بیشتری در تاجیکستان به اطلاعات بیشتری در مقایسه با امروز دسترسی خواهند داشت.
یعنی در مجموع مقدار اطلاعی که به مردم تاجیکستان از طریق بیبیسی خواهد رسید و فکر میکنم که بینندگان و شنوندگان و خوانندگان ما خیلی بیشتر از این خواهد بود که امروز هست. یعنی من فکر میکنم بعد از راهاندازی تلویزیون، یکی دو سال بعد اگر ما در تاجیکستان آمارگیری کنیم خواهیم دید که در مقایسه با امروز، عدهی بیشتری دارند از بیبیسی استفاده میکنند.
آیا این تحولات هیچ تأثیری بر روی تعداد کارمندان بخش فارسی بیبیسی در تاجیکستان نخواهد گذاشت؟
تا آن جایی که من میدانم، فعلاً به هیچ وجه قرار نیست که از تعداد کارمندان ما یا از مقدار کاری که از تاجیکستان تولید میشود، تغییری ایجاد شود.
علیرغم ادامه تنش ها میان ایران و آمریکا بر سر برنامه اتمی ایران، تهران به یکی از دعوتنامه های واشنگتن برای ارسال تیم های ورزشی به این کشور جهت تقویت روابط مردمی پاسخ مثبت داده است.
آمریکا هفته پیش اعلام کرد از 25 عضو تیم بسکتبال المپیک ایران دعوت کرده است تا برای شرکت در مسابقاتی به آمریکا سفر کنند.
اکنون رئیس فدراسیون بسکتبال ایران تایید کرده است که این تیم راهی تورنمنتی در این کشور شده است.
محمد مشحون در گفتگو با خبرگزاری رویتر گفت که تیم بسکتبال المپیک ایران از سوی "ان بی اِی" (لیگ بسکتبال ملی آمریکا) به تورنمنتی در ایالت یوتا دعوت شده است.
کارگزاران سازندگی و جبهه مشارکت در صورت نامزدی سید محمد خاتمی از او حمایت میکنند.
حسین مرعشی، سخنگوی کارگزاران در گفت و گو با خبرگزاری فارس گفته که آقای خاتمی و گروهها و جریانهای اصلاحطلب منتظر تصمیمگیری شورای هماهنگی جبهه اصلاحات هستند تا با ائتلاف وارد عرصه انتخابات ریاست جمهوری دهم بشوند.
در همین زمینه با عباس عبدی، روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی گفت و گو کردم.
من اعتقاد خاصی ندارم که این موضوع ربطی به حمایتهای گروهها دارد. یعنی وضعیت پیچیدهتر است. یعنی ما فکر نکنیم اگر گروهها مشخصاً از وضعیت فعلی حمایت کنند، قضیه آن خیلی فرق میکند و اگر نکنند، فرق میکند.
اگر دو تا گروه هم از او حمایت نکنند، خیلی در نتیجه آن فرقی نمیکند به آن معنا که فکر میکنیم. یعنی باید جامعه را نگاه کرد تا حمایت این یکی دو تا گروه یا گروههای دیگر. پس گروهها وقتی مؤثر میشوند که ببینیم در مسیر جامعه چگونه قرار میگیرند. خودشان فینفسه آن قدرت را ندارند.
در طول همین چهار انتخابات چند سال گذشته، میزان حمایت مردمی از کاندیداهای اصلاح طلب کمتر و کمتر شده است. آیا کمکهای رسانهای از سوی کارگزاران و مشارکت میتواند به حدی باشد که افکار عمومی را به سمت آقای خاتمی بکشاند؟
چند تا نکته است و این موضوع را باید یکی یکی مقایسه کرد. یکی اینکه اول باید دید طرف آنها کیست؛ کاندیدای مقابل آنها کیست و در چه شرایطی این رقابت انجام خواهد شد.
یعنی همین الان یا سال آینده که ممکن است یک شرایط دیگر داشته باشیم. یکی اینکه اتفاقهایی هم که در این فاصله رخ میدهد، اهمیت دارد.
مهمترین مسأله این است که طرفدارهای آقای خاتمی نمیتوانند روی این حساب کنند که چون طرف مقابل، احمدینژاد است، مردم به او (خاتمی) رأی بدهند.
آقای خاتمی آدم شناختهشدهای است. مردم از بغض آقای هاشمی به احمدینژاد رأی میدادند؛ ولی از بغض احمدینژاد به یک فرد شناختهشده عین هاشمی یا خاتمی رأی نمیدهند. او باید یک رأی اثباتی و ایجابی برای خودش داشته باشد.
پس بنابراین باید دنبال این قضیه برویم که آیا چنین رأیای را دارد یا نه. داشتن چنین رأیای، مستلزم این است که آن کسانی که پای صندوق نمیروند، پای صندوق بیایند. آنها هم که همینطوری نمیآیند. آنهایی که تا حالا نمیآمدهاند، اینطور نبوده که حالا چون ایشان بیاید، رأی دهند.
یا مثلاً در انتخابات ۷۶ و ۸۰ چون ایشان بوده، آمدند. به واسطه یک رسمی آمدند؛ ایشان را معرف یک چیزی گرفتند و به واسطه آن چیز آمدند. حالا سؤال این است که ایشان اگر بخواهد بیاید، آیا میتواند معرف آن چیز باشد یا نه؟
وقتی رییسجمهور در دور دوم میگوید «من تدارکچی هستم» اگر در دور اول این حرف را زده بود و اگر در دور اول دو تا لایحه داده بود و گفته بود اگر این لوایح تصویب نشود من دیگر نیستم، قطعاً در انتخابات سال ۸۰ دیگر به این شکل رأی نمیآورد.
حالا وقتی آن حرف را زده و آن اتفاقات رخ داده و این دولت جدید آمده، دهها سؤال اینجاست که باید یکی یکی جواب بدهد که چه طوری میشود با وجود این چیزهایی که گفته، مجدداً بخواهد بیاید رییسجمهور شود؟ میخواهد بیاید رییس جمهور شود که چه اتفاقی نیفتد؟ در حالی که در گذشته بوده و آن اتفاق افتاده است.
کلیدیترین سؤالی که به آن نمیپردازند این است: اگر رییسجمهور شدن ایشان میتواند مانع اتفاقی در آینده بشود، در گذشته که قدرتمندتر بود و آن اتفاق افتاد؛ یعنی آمدن همان دولت جدید. بنابراین انواع سؤالها وجود دارد که نمیتوانند به این راحتیها به آنها پاسخ بدهند. چون نمیتوانند پاسخ بدهند، آن کسانی که انتظار دارند به آنها رأی بدهند، راغب نمیشوند بیایند به او رأی بدهند.
علیرغم این موارد، اینها تضمینی برای سلامت صندوقها ندارند. نه به دلیل اینکه من میگویم یا شما میگویید؛ به دلیل اینکه خودشان گفتند. گفتند در ۴۰۰ تا صندوق رأی آقای انصاری صفر بوده و بعد هم هیچ اتفاقی نیفتاده است و حتی یک رسیدگی صوری هم نشده است؛ حتی یک اعتراض زبانی هم نشده است.
حالا چه طور میخواهند بیایند و در واقع امید داشته باشند که انتخاب بشوند؟ اگر بعداً آمدند و بعد اسم آنها در نیامد، آن را به حساب عدم انتخاب میگذارند یا به حساب تقلب؟ نمیشود هم بگویند تقلب شده؛ هم بروند در جلسه قسم خوردن رییسجمهور شرکت کنند. اینها امکان ندارد با این سیستم بتوانند آنها را حل کنند.

عباس عبدی، تحلیلگر مسایل سیاسی ایران
من حدس نمیزنم که آمدن ایشان هم به این سهولت باشد. خیلی راحت میشود شورای نگهبان صلاحیت ایشان را رد کنند و بعد از آن طرف با حکم حکومتی بگویند حالا بفرمایید ایراد ندارد. تمام اینها را هم که بگذاریم کنار، اینها باید دو تا خط برنامه بنویسند.
مسأله امروز ما این نیست که یک رادیو، یک رسانه باشد یا نباشد. الان آنقدر رسانههای متعدد وجود دارد. مسأله این است که باید یک محتوایی برای رسانه جور کرد؛ رسانه آن را میشود جور کرد.
حالا بحث اساسی ما هم همین است که برنامهای ندارند و همه فشارشان را روی شهرت گذاشتهند. به نظر من شهرت جواب نمیدهد؛ چنانچه در انتخابات ۷۶ جواب نداد. انتخابات ۸۰ اگر جواب داد، به دلیل این نبود که آقای خاتمی یک رییسجمهوری بود که شهرت داشت، به دلیل این بود که ادامه دور اول آقای خاتمی اهمیت داشت و آن را قبول داشتند.
حتی در انتخابات ۷۲، یعنی دور دوم آقای هاشمی هم شهرت، مشکل او را خیلی حل نکرد و بیشتر او را زمین زد تا موجب بقای او بشود. انتخابات 84 هم که دقیقاً نشان داد شهرت مسأله اصلی نیست.
بنابراین اینها چون هیچ برنامهای را نمیخواهند پیش ببرند، فشارشان را میخواهند روی شهرت بگذارند؛ یعنی سوار شدن روی موج شهرت؛ و من تصور نمیکنم که با سوار شدن روی موج شهرت بشود، در این سیستم کاری را پیش برد.
شما در سال ۸۰ بحث خروج از حاکمیت را مطرح کردید و بحثی برای کمک به اصلاحطلبان که قدرتشان را از دست ندهند؛ در زمانی که که عملاً هیچ نیرویی ندارند. آیا واقعا هیچ امیدی میتوان داشت - با توجه به تمام این صحبتهایی که کردید - که اصلاحطلبان بتوانند متمرکز بشوند و نیرویشان را کنار هم بگذارند و ارتباطی با جامعه برقرار کنند و در این شرایط، بازگشت قدرتمندانهای داشته باشند؟
به لحاظ ذهنی، بله میشود. ولی آن چیزی که میبینیم، چنین چیزی مشهود نیست. به خاطر اینکه شما میبینید اینها از تنها چیزی که صحبت نمیکنند، برنامه است؛ پاسخ دادن به این پرسشهایی است که وجود دارد.
تمام تمرکز آنها این است که حالا روی یک کسی ائتلاف کنند و فکر میکنند که این حل میشود. در حالی که من به لحاظ تحلیلی تردیدی ندارم، حتی در انتخابات قبل هم اگر روی یک نفر هم اتحاد داشتند، باز هم رأی نمیآوردند.
دلایل این قضیه خیلی مفصل است. بر خلاف ذهنیت عموم که فکر میکنند اگر که کروبی و معین یکی شده بودند، رأی میآوردند، من معتقدم که به دلایل متعدد، اصلاً چنین اتفاقی رخ نمیداد. بنابراین مسأله اصلاً این نیست. یعنی آنها فکر میکنند که مردم نشستهاند که ببینند یک عده به گروههایی که آنجا نشستهاند، نظرشان چیست و اگر وحدت داشتند، مردم هم دنبال وحدت آنها میروند و اگر نداشتند، نه.
رابطه بین گروه سیاسی، آن نکتهای که به پاسخ شما برمیگردد، این است و جامعه عین قایقرانی در یک رودخانه با سرعت زیاد آب است. شما اگر با سرعت آب حرکت کنید، میتوانید سریعتر از آب قایقتان را جلو ببرید. اما اگر در جهت خلاف آن عمل کنید، هر چه سرعت آب بیشتر باشد، شما را با دردسر بیشتری مواجه میکند.
اگر امروز اصلاحطلبان میبینید مشکل دارند، به خاطر این است که در جهت خلاف آب شنا میکنند و به جهت رودخانه توجه نمیکنند؛ در حالی که در سال ۷۶ و ۸۰ در جهت این مسیر حرکت میکردند. بنابراین نباید توجه کنند که آنجا اگر جلوتر از آب هم حرکت میکردند و میرفتند، مردم مسیر خودشان را داشتند؛ یا در واقع به صورت بالقوه، میتوانسته آن مسیر فعال بشود.
این سیاستی که اینها پیش میبرند، بدون برو برگرد نتیجهبخش نیست. با این طرح اقتصادی دولت تا انتخابات امکان ندارد بتوانند به این سهولت مقابله کنند و یکی از پاشنههای آشیل آنها همین میشود و من تصور میکنم که یا باید تغییر خط مشی کلی بدهند یا یک شکستی در ادامه شکستهای قبلی آنها میشود.
برج آزادی یا شهیاد، یکی از موفقترین نمونههای بناهای یادمانی در ایران است. برجی که آن را بیانی فشرده و انتزاعی از سیر تحول معماری ایرانی نیز به حساب آوردهاند.
حرکت قوسها در دهانههای برج از معماری ایران باستان آغاز شده و به هندسه پیچدهتر در سدههای بعدی میرسد.
معمار این برج، حسین امانت، آن را در سن ۲۴ سالگی طراحی کرد. برج پس از ساخته شدن خیلی زود به نماد تهران تبدیل شد. اکنون بعد از گذشت حدود ۳۷ سال از ساخته شدن برج، سازمان زیباسازی شهر تهران در حال مرمت کردن و تعمیر آن است.
آخرین خبر در مورد برج حاکی از آن است که محوطه اطراف برج به صورت چهارباغ طراحی و آبنماهای موزیکال هم در آن نصب میشود. (خبرگزاری میراث فرهنگی، ۱۹ تیرماه ۸۷)
از حسین امانت که در حال حاضر در ونکور کانادا زندگی میکند، میپرسم محوطه برج در اصل بر اساس چه الگوهایی طراحی شده و مداخله کردن در آن تا چه حد صحیح است؟
من راجع به مداخله در محوطه و اصولاً این پروژه تعمیر، اطلاعی ندارم. ولی طرح میدان، ملهم از نقش زیر گنبد مسجد شیخ لطفالله اصفهان است و دست زدن به آن، واقعاً خراب کردن طرح است.
ولی فکر نمیکنم کسی بخواهد آن قسمت را دستکاری کند. فکر میکنم در آن طرف خیابان، یعنی خارج از بیضیای که بنای آزادی در آن قرار دارد، در آن ناحیه میخواهند تصرفاتی بکنند.
اگر نیت این باشد فکر خوبی است، چون این کار به زندگی میدان اضافه میکند. ولی باید مسالهی مقیاس و ارتباط آن با تناسبات بنا و میدان، در نظر گرفته شده باشد. من عقیده دارم که باید یک مقدار ورود عابر پیاده را به مجموعه ی آزادی تشویق کنند.

حسین امانت
به دلیل وجود خیابانهای دور میدان و ترافیک شدید در آنجا، ورود مردم به وسط میدان فقط از طریق راهروهای زیر زمینی ممکن است. ولی میدان باید زندگی خودش را داشته باشد و مردم دایم بیایند در فضای وسط میدان و بناهایی را که در زیر این یادمان مثل موزه و غیره ایجاد شده بود، ببینند.
این کارهایی را که شما گفتید، فکر میکنم میخواهند در فضای اطراف آن انجام دهند؛ یا اقلاً من امیدوارم کاری به آن وسط نداشته باشند، غیر از اینکه آن را تعمیر کنند و جاهایی را که خراب شده، درست کنند.
پیش از این نیز مهندس ایرج حقیقی که در زمان ساخت برج، مسوول کارگاه بود روند مرمت فعلی را غیراصولی اعلام کرد. آیا شما در حال حاضر اطلاعی از پروژه دارید و آیا اصلاً کسی با شما به عنوان طراح اصلی برج مشورت کرده است؟
کسی با من اصلاً مشورت نکرد. آقای حقیقی، ناظر اصلی این بنا بودند و حضورشان در آنجا منبع مهمی است برای آن که کارها درست انجام شود. بنابراین امیدوارم اقلاً با ایشان مشورت بشود.
اگر ایشان چیزی گفتهاند که از آن میشود این را فهمید که راضی نیستند، این خیلی خوب نیست. من خودم خیلی نگرانم که آنها چگونه به بنا دست میزنند. مثلاً بارها راجع به درز سنگها گفتهام که باید حتماً با یک ماستیک مخصوص پر بشود. اگر این درزها را با سیمان و بندکشی عادی پر کنند، سنگها میشکند و میافتد.

میدان آزادی، منبع amanatarchitect
در بنای آزادی، به جز حضور ارزشهای نمادین، فضاهایی با کاربریهای جدید و فرهنگی مثل موزه، نمایشگاه و سالن اجتماعات هم در زیر زمین طراحی شده است. در آن زمان چه نیازهایی شما را به فکر استفاده فرهنگی از فضای زیر یک برج یادمانی انداخت؟
وقتیکه مسابقهی بنای آزادی گذاشته شد، منظور فقط یک برج بود که یادآور تاریخ ایران و تاریخ شاهنشاهی و در حقیقت سلسلههای مختلف ایران باشد. البته من این را برای خودم فرصتی دیدم که عظمت تمدن ایران را نشان بدهم.
چون این فضاهای داخلی در برج موجود بود، اولین فکری که برای استفاده فرهنگی از فضاهای داخلی آن ارایه شد، پیشنهاد خود بنده بود. یعنی بعداً، سالن ورودی زیر زمین را تبدیل به یک موزه کردیم.
البته از اول این نکته در فکر من بود که از آن باید استفاده شود. سالنهای طبقات بالا هم البته برای نگاه کردن طراحی شده، ولی فضای داخلی و دیوارهایش، طوریاست که میشود نمایشگاه هم آنجا برگزار کرد.
ولی آن عواملی که باعث شد بقیهی این مجموعه ی بزرگ زیر میدان شهیاد ایجاد شود، برنامهی سمعی و بصری بسیار جالب هنرمندان چکسلواکی آن وقت بود که در نمایشگاه مونرآل ارایه کرده بودند و شاه خواسته بود آنها بیایند و در ایران هم این برنامه را اجرا کنند.

نقش زیر گنبد شیخ لطفالله، منبع ویکیپدیا
بعداً به پیشنهاد من قبول کردند که در زیر زمین، مجموعهای ایجاد کنیم و بعد از مدتی آن مجموعهی فرهنگی هم اضافه شد. البته آن هم در زیرزمین است برای آن که به نمای برج صدمهای نزند.
در سالهای چهل و پنجاه خورشیدی شاهد تعدادی آثار معماری در ایران هستیم که به نوعی سعی داشتند دستآوردها و در حقیقت جوهرهی تاریخ معماری ایرانی را در کارهای مدرن و جدید ارایه دهند؛ مثل خود برج آزادی یا موزهی هنرهای معاصر یا ساختمان سازمان میراث فرهنگی و چند اثر شاخص دیگر. کارهایی که البته فراتر از گرتهبرداری صرف از آثار تاریخ معماری رفته بود. شما که خود یکی از معماران این جریان بودید، اکنون بعد از گذشت حداقل سی سال، نگاه و ارزیابیتان نسبت به آن جریان چیست؟
شروع این فکر البته از آرشیتکتها و معماران دیگری در ایران بوده است. یعنی از دورهی طاهرزاده بهزاد و بعد آثار آقای مهندس سیحون و بعد ماها که شاگردهای مهندس سیحون بودیم.

برج آزادی، منبع amanatarchitect
اتفاقاً من دو هفته پیش در کنفرانسی که در شمال کانادا و در مورد توجه به اقلیم و ناحیه در معماری بود، شرکت کردم. آنجا تعدادی از کارهای خودم، یعنی ساختمان میراث فرهنگی، مدرسه بازرگانی دانشگاه تهران، سفارت ایران در پکن، شهیاد و چند کار دیگر را معرفی کردم و نشان دادم که چهطور عوامل اقلیم، ناحیه، فرهنگ و سنت میتواند در ایجاد فضاهای معماری تصمیمگیرنده باشد.
اما معماری دنیا، الان یک حالت بیشخصیت دارد. یعنی شما در هرجای دنیا ساختمانی را که میبینید میتواند این ساختمان درهر جای دیگری هم باشد. یعنی بیجایی و بیارتباطی با محل. یعنی ساختمانی که شما در پکن میسازید، مثل همان ساختمانی است که در پاریس میسازید. این را الان به صورت یک بیماری در طراحی میبینند.
توجه به اقلیم و زمینهی کار در مورد این پروژههایی که به آنها اشاره کردیم وجود داشت. فکر میکنم نه تنها من، بلکه همه فکر میکنند که این خیلی کار مهم و صحیحی است که انسان به ریشههای خودش برگردد؛ به ریشههای تاریخی، فرهنگی و اقلیمی خودش.
شما وقتیکه ساختمان سازمان میراث فرهنگی را میبینید، این ارتباط را کاملاً با شما برقرار میکند. این ارتباط، فقط از فرم قوس یا فرمهای دیگر نتیجه گرفته نشده است، بلکه از وجود تناسبات فضا، چگونگی ورود از فضای حیاط خارجی به داخلی، از هشتی به بازار به باغ و در حقیقت از ارتباطات فضایی موجود در معماری غنی ایران آمده است.

برج آزادی، منبع amanatarchitect
توجه من به سابقه معمای ایران، یک امر جوهری است و نه فرم آن که حالا قوس دارد یا گنبد. بلکه توجه به آن، اصل و اساسی است که آن را جالب میکرده است. اینها چیزهایی هستند که شما اگر در ایران بزرگ شدهاید و در ایران درس گرفتهاید و در آنجا ساختمان میسازید، نمیتوانید از آن دور شوید.
البته اگر صمیمی باشید و اگر نخواهید آنچه را که درمجلات غربی میبینید، کپی کنید. به این ترتیب آنچه که در قدیم و در آن جریان معماری مورد اشاره شما انجام شده، به نظر من کار صحیحی بوده است.
فکر می کنم شروع خیلی جالبی بوده برای ایجاد نوعی معماری که از این حالت بیجا بودن و بیارتباط بودن، بری بود و ارتباط خیلی قوی با تاریخ عمیق و غنی معماری ایران داشت.
حسین امانت در حال حاضر در ونکور چه کاری انجام می دهد و روی چه پروژهی معماری متمرکز شده است؟
پروژهای که الان برای من جالب است و در حال انجامش هستم، یک مرکز کوچک شهری است در جنوب ونکور. در حقیقت مجموعهای است از یک شاپینگ مال یا یک بازار و بعد هم یک مقداری فضاهای مسکونی. شهری است که حدود دوهزار واحد مسکونی در آن ایجاد میشود.

مدرسه بازرگانی دانشگاه تهران، منبع amanatarchitect
اتفاقاً در همین کنفرانس اخیر که اشاره شد، تعدادی از طرحها و کروکیهایم را در مورد این کار شرح دادم و گفتم که چطور طرح فضاهای شهری و بازارهای ایران بسیار با انسان در اتباط است و در محیطی مثل اینجا (کانادا) هم فقط اقلیم متفاوت است ولی انسان و ارتباطش با فضا همیشه ثابت است.
در همهی این طرحها، آن چیزی که در سفرهای خودم با دوستان دانشکدهام و همکلاسیهایم و آنچه که در کوچه پس کوچه های یزد و کاشان و مساجد و آب انبارها و ایوانها و خانهها دیدهام، همیشه با من همراهند. هرکاری که میکنید نتیجهاش نزدیک است با آنچه در وطن خودتان دیدهاید.
یکی از مقامات ناسا می گوید که چین ظرف دهه آینده میلادی قادر خواهد بود سفینه با سرنشین به ماه بفرستد.
آژانس فضایی آمریکا قصد دارد تا سال 2020 با استفاده از سفینه تازه اش، اوریون، افراد را به سطح کره ماه برساند اما این احتمال وجود دارد که اولین نفراتی که از این پس پا به ماه می گذارند، به جای پرچمی با پنجاه ستاره، پرچمی با پنج ستاره را روی ماه بر افراشته کنند.
در سال 2003 چین سومین کشوری شد که سفینه با سرنشین به فضا فرستاد.
مایکل گریفین، یکی از مقامات ناسا در گفتگو با بی بی سی گفت: "اگر چین بخواهد که افراد را به کره ماه بفرستد، مطمئنا می تواند، و اگر بخواهد جلوتر از ایالات متحده این کار را بکند، حتما این توانایی را دارد."
تهران در نامهای که امروز سهشنبه محتوای آن فاش شد، به قدرتهای بزرگ اعلام کرد که دیگر وارد «مذاکرات متکبرانه» که هدف از آن برچیدن برنامه هستهای این کشور است، نمیشود.
پایگاه اینترنتی هفتهنامه نوول آبسرواتور، امروز متن انگلیسی این نامه را که پیشتر با امضای منوچهر متکی در پاسخ به نامه خاویر سولانا و وزیران خارجه گروه ۵+۱ ارائه شده بود، منتشر کرد.
● متن پاسخ ایران به قدرتهای جهانی[نسخه PDF]
با این حال رویترز تنها با اکتفا به اعلام انتشار نامه چهارم ژوئیه ایران در «پایگاه اطلاعاتی یک هفتهنامه فرانسوی»، تأکید کرده است که منابع دیپلماتیک نیز این نامه را تأیید کردهاند.
به گزارش رویترز نامه منتشر شده، پاسخ ایران به نامه وزیرانخارجه ۵+۱ است که پیشتر با هدف متوقف کردن برنامه غنیسازی اورانیوم ایران ارائه شده است و ایران در عین حال در این نامه اعلام کرده است که خواستار مذاکره درباره یک توافقنامه جامعتر صلح و امنیت است.
بر اساس این گزارش در این پاسخ محرمانه، همچنین به درخواست شش کشور آمریکا، بریتانیا، فرانسه، روسیه، چین و آلمان مبنی بر تعلیق غنیسازی اورانیوم و به دست آوردن امتیازهایی خاص بیاعتنایی شده است.
این نامه همچنین اعلام میکند که درخواست تعلیق غنیسازی اورانیوم برای مذاکرات مناسب نیست.
در نامه سه صفحهای منوچهر متکی همچنین تصریح شده که تهران «قصدی برای تغییر دادن این مسیر» ندارد.
آقای متکی در این نامه نوشته است: «زمان برای مذاکره از موضع متکبرانه و بیعدالتی به پایان رسیده و بیاعتمادی ما ناشی از رفتار مزورانه برخی قدرتهای بزرگ است که این رفتار در ذهنیت استعماری بعد از جنگ جهانی دوم ریشه دارد.»
در این نامه همچنین آمده است: «جهان تغییر کرده است و مردم ایران برای پیشرفت کشورشان و بدون درخواست از دیگران طرحهایی را تدوین کردهاند.»
متکی همچنین به هیچیک از مشوقهایی که در بسته پیشنهادی بازنگری شده، اشاره نکرده است.
وی همچنین به پیشنهاد قدرتهای جهان مبنی بر توقف شش هفتهای غنیسازی و نیز توقف تحریمهای بیشتر برای آغاز مذاکرات مقدماتی پاسخی نداده است.
آنطور که در نامه آقای متکی آمده، اعمال فشارها برای کنار گذاشتن برنامه هستهای تهران «غیرقانونی» است، چرا که بازرسان سازمان ملل شواهدی مبنی بر انحراف غنیسازی به طرف ساخت بمب پیدا نکردهاند.
درعین حال در نامه متکی به «چند مورد مشترک» در مورد پیشنهاد ماه مه ایران برای گفتگوی جامع و نیز پیشنهاد مشوقهای قدرتهای بزرگ با طفره رفتن از موضوع تعلیق غنیسازی اورانیوم اشاره و تأکید شده که مذاکرات گسترده میتواند بر مبنای این مشترکات آغاز شود.
این نامه که در روز ۴ ژوئیه (۱۴ تیر)، به خاویر سولانا ارائه شد از سوی رسانههای غربی به عنوان پاسخ تهران به بسته پیشنهادی غرب تلقی شد، گرچه در همان زمان گفته شد که تهران همچنان در تدارک تهیه پاسخ بسته پیشنهادی ۵+۱ است و محتوای این نامه در پاسخ به این بسته پیشنهادی تهیه نشده است.
در همین رابطه:
تهران در نامهای که امروز سهشنبه محتوای آن فاش شد، به قدرتهای بزرگ اعلام کرد که دیگر وارد مذاکرات «متکبرانهای» که هدف از آن برچیدن برنامه هستهای این کشور است، نمیشود.
پایگاه اینترنتی هفتهنامه نوول آبسرواتور، امروز به انتشار متن انگلیسی این نامه که چندی پیش در پاسخ به نامه خاویر سولانا و وزیران خارجه گروه ۵+۱ و به امضای منوچهر متکی وزیر خارجه ایران ارائه شد، پرداخت.
با این حال رویترز تنها با اکتفا به اعلام انتشار نامه چهارم ژوئیه ایران در «پایگاه اطلاعاتی یک هفتهنامه فرانسوی»، تأکید کرده است که منابع دیپلماتیک نیز این نامه را تأیید کردهاند.
به گزارش رویترز نامه منتشر شده، پاسخ ایران به نامه وزیرانخارجه ۵+۱ است که پیشتر با هدف متوقف کردن برنامه غنیسازی اورانیوم ایران ارائه شده است و ایران در عین حال در این نامه اعلام کرده است که خواستار مذاکره درباره یک توافقنامه جامعتر صلح و امنیت است.
بر اساس این گزارش در این پاسخ محرمانه، همچنین به درخواست شش کشور آمریکا، بریتانیا، فرانسه، روسیه، چین و آلمان مبنی بر تعلیق غنیسازی اورانیوم و به دست آوردن امتیازهایی خاص بیاعتنایی شده است.
این نامه همچنین اعلام میکند که درخواست تعلیق غنیسازی اورانیوم برای مذاکرات مناسب نیست.
در نامه سه صفحهای منوچهر متکی همچنین تصریح شده که تهران «قصدی برای تغییر دادن این مسیر» ندارد.
آقای متکی در این نامه نوشته است: «زمان برای مذاکره از موضع متکبرانه و بیعدالتی به پایان رسیده و بیاعتمادی ما ناشی از رفتار مزورانه برخی قدرتهای بزرگ است که این رفتار در ذهنیت استعماری بعد از جنگ جهانی دوم ریشه دارد.»
در این نامه همچنین آمده است: «جهان تغییر کرده است و مردم ایران برای پیشرفت کشورشان و بدون درخواست از دیگران طرحهایی را تدوین کردهاند.»
متکی همچنین به هیچیک از مشوقهایی که در بسته پیشنهادی بازنگری شده، اشاره نکرده است.
وی همچنین به پیشنهاد قدرتهای جهان مبنی بر توقف شش هفتهای غنیسازی و نیز توقف تحریمهای بیشتر برای آغاز مذاکرات مقدماتی پاسخی نداده است.
آنطور که در نامه آقای متکی آمده، اعمال فشارها برای کنار گذاشتن برنامه هستهای تهران «غیرقانونی» است، چرا که بازرسان سازمان ملل شواهدی مبنی بر انحراف غنیسازی به طرف ساخت بمب پیدا نکردهاند.
درعین حال در نامه متکی به «چند مورد مشترک» در مورد پیشنهاد ماه مه ایران برای گفتگوی جامع و نیز پیشنهاد مشوقهای قدرتهای بزرگ با طفره رفتن از موضوع تعلیق غنیسازی اورانیوم اشاره و تأکید شده که مذاکرات گسترده میتواند بر مبنای این مشترکات آغاز شود.
این نامه که در روز ۴ ژوئیه (۱۴ تیر)، به خاویر سولانا ارائه شد از سوی رسانههای غربی به عنوان پاسخ تهران به بسته پیشنهادی غرب تلقی شد، گرچه در همان زمان گفته شد که تهران همچنان در تدارک تهیه پاسخ بسته پیشنهادی ۵+۱ است و محتوای این نامه در پاسخ به این بسته پیشنهادی تهیه نشده است.
در همین رابطه:
(۱)
در این نوشتار مایلم درباره شأن اخلاقی اقلیتهای جنسی ملاحظاتی را مطرح کنم. مقصود من از «اقلیتهای جنسی» گروههای انسانی هستند که رفتار جنسی آنها با الگوی رفتارهای جنسی رایج در میان اکثریت متفاوت است. البته تعریف دقیق الگوی جنسی غالب در میان «اکثریت» کار آسانی نیست. اما احتمالاً میتوان دو ویژگی زیر را از عناصر اصلی آن الگو تلقی کرد: اولاً - مناسبات جنسی میان (یک) زن و (یک) مرد برقرار میشود؛ ثانیاً - این مناسبات نهایتاً به دخول اندامهای تناسلی زن و مرد میانجامد.
بحث درباره شأن اخلاقی و حقوق انسانی اقلیتهای جنسی از مباحث مناقشهانگیز و دشوار در حوزه اخلاق معاصر است. این مباحث خصوصاً در متن یک جامعه دینی و در حلقه دینورزان از دشواریهای بیشتری هم برخوردار است. گویی دینورزان پیشاپیش، بدون آنکه به هیچ گونه پژوهش و تأمل مستقلی نیازمند باشند، میتوانند بر مبنای تعالیم دینی خود، در خصوص شأن اخلاقی و حقوقی این اقلیتها داوری کنند.
به نظر میرسد که مطابق تعالیم دینی بسیاری از رفتارهای جنسی که از هنجارهای رایج فاصله میگیرد، اخلاقاً ناروا تلقی میشود. البته مخالفت دینورزان با بسیاری از مصادیق رفتارهای جنسی اقلیتی صرفاً بر دلایل نقلی استوار نیست؛ بلکه در بسیاری موارد، دست کم عالمان دینی، برای توجیه عقلانی حکم اخلاقی و حقوقی خویش درباره اقلیتهای جنسی، استدلالهای عقلی در خور توجهی نیز عرضه کردهاند.
در این نوشتار توجه من بیشت رمعطوف به جنبههای اخلاقی (و نه حقوقی) مسأله اقلیتهای جنسی است، و میکوشم تا مهمترین دلایل عقلی را که مستند تقبیح اخلاقی آن گونه رفتارها بوده مورد ارزیابی قرار دهم.
من در این نوشتار بیشتر استدلالهایی را که در میان فیلسوفان مغرب زمین مطرح شده مورد بحث قرار خواهم داد. زیرا اولاً موضوع حکم اخلاقی رفتارهای اقلیتهای جنسی از دیرباز مورد توجه و بحث این فیلسوفان بوده است و لذا در میان نوشتههای ایشان استدلالهای متنوعی در توجیه تقبیح اخلاقی رفتارهای جنسی اقلیتی آمده است؛ و ثانیاً تا آنجا که من میدانم، مهمترین استدلالهای عقلیای که حکیمان مسلمان در تقبیح اخلاقی رفتارهای جنسی اقلیتی اقامه کردهاند، مستقیم یا غیر مستقیم متأثر از اندیشههای حکیمان مغربزمین (خصوصاً افلاطون و ارسطو) بوده است.
بنابراین، مباحثی که در حلقه فیلسوفان مغربزمین در این خصوص مطرح شده است، مباحث حکیمان مسلمان را نیز در بر میگیرد.
اقلیتهای جنسی شامل گروههایی با طیف بسیار متفاوتی از رفتارهای جنسیاند؛ اما من برای آنکه بحث از دقت بیشتری برخوردار باشد، توجه خود را به اقلیتهای جنسی «همجنسگرا» محدود میکنم؛ یعنی کسانی که نسبت به افراد همجنس خود تمایل جنسی نشان میدهند، و با آنها مناسبات جنسی برقرار میکنند.
بنا به دلایلی که در جای خود در خور توجه است، مردان همجنسگرا بیش از زنان همجنسگرا حساسیت منفی برانگیختهاند. به نظر میرسد که هم عرف اجتماعی و هم نظام حقوقی نسبت به مردان همجنسگرا بسیارسختگیرتر است و برای آنها مجازات اجتماعی و قانونی شدیدتری در نظر میگیرد.
بنابراین، به گمانم بهتر آن باشد که توجه خود را به مورد دشوارتر، یعنی حکم اخلاقی مردان همجنسگرا معطوف کنیم. روشن است که نتایجی که درباره این مورد دشوارتر به دست میآید، به طریق اولی بر مورد آسانتر (یعنی زنان همجنسگرا) نیز قابل اطلاق خواهد بود.
خوب است نخست چند نکته مقدماتی را روشن کنیم:
۱) «همجنسگرایی» را باید از «شاهدگرایی»، «صحبت احداث»، «لواط»، و بسیاری از مفاهیم مشابه متمایز کرد. تمام این رفتارها البته متضمن رفتارهای همجنسگرایانهاند. اما بهتر است از فرو کاستن مفهوم «همجنسگرایی» به مفاهیمی از آن دست پرهیز کنیم، زیرا:
اولاً شاهدبازی و صحبت احداث، صرف نظر از معانی عارفانهای که کسانی نظیر حافظ و اوحدالدین کرمانی برای آنها قائل بودند، در غالب موارد متضمن ابراز تمایل جنسی نسبت به کودکان و نوجوانان، یا حتی انجام عمل جنسی با ایشان بوده است.
به گمان من میتوان به قوّت استدلال کرد که برقراری روابط جنسی با کودکان و نوجوانان اخلاقاً نارواست. در اینجا همجنس بودن یا نبودن طرفین در قبح اخلاقی این عمل تأثیری ندارد؛ روابط جنسی یک مرد بالغ با دختری خردسال، یا زنی بالغ با پسرکی خردسال به همان اندازه نارواست که مناسبات جنسی میان یک مرد بالغ و پسری خردسال.
ثانیاً در غالب موارد، شاهدبازی و صحبت احداث در شرایطی رواج مییابد که روابط میان زنان و مردان به شدت محدود شده است. یعنی در غالب موارد، مردان شاهدباز، به دلیل محدودیت دسترسی به زنان، با پسرکان زیباروی نرد عشق میبازند.
در آثار ادبی ما آمده است که وقتی بر سیمای پسرکان مو میرست، عشق شاهدبازان به ایشان هم از میان میرفت. این امر میتواند قرینهای بر این مدعا باشد که مردان شاهدباز غالباً آن نوجوانکان را به خاطر شباهتی که به زنان داشتند، در شرایط محدودیت و عسرت، به جای زنان برمیگزیدند.
اما همجنسگرایی به معنای مورد بحث ما، نوعی تمایل