رسانههاي جديد هميشه مولد يك توهم بزرگاند: با اين رسانه جديد روز و روزگاري ديگر فرارسيده است। اين نكته را صاحبنظران حوزه ارتباطات نيز تشديد كردهاند. به نظر بسياري از آنان، ورود رسانه جديد، نقطه عزيمت تحولاتي است كه مقتضي سرشت و كاركردهاي رسانه مذكور است.
اينترنت و وبلاگها در اين ميان از همه بيشتر توهم برانگيختهاند।
ترديدي در اين نيست كه رسانهها از جمله عوامل موثر بر ساختار فرهنگي و اجتماعي و سياسياند। اما در اين زمينه نبايد زياده گويي كرد. ماجرا سوي ديگري نيز دارد: فرهنگ و مناسبات اجتماعي ما نيز در رسانههاي جديد تداوم پيدا ميكنند و به اين معنا، ظهور هر رسانه جديد عرصه تازهاي براي بسط و تداوم مشخصات فرهنگي و اجتماعي ماست.
اجازه بدهيد با استفاده از شرح احوالات خودم به ماجرا بپرازم। نزديك به سه سال است كه اين وبلاگ تاسيس شده است. با اين هدف كه نگارنده دوست داشت در قابي خود را عرضه كند كه مقتضي حال و سلايق اوست. قاب مطبوعات را يا خيلي بزرگتر از خود واقعي خود مييافت يا خيلي كوجكتر. اما در هر حال قاب مطبوعات را براي چهره خود نميپسنديد. اما از همان روزهاي اول، شاهد درج يادداشتهاي خود در مطبوعات گوناگون بود كه بدون اجازه و حتي بدون ذكر منبع مطالب اين وبلاگ را منتشر ميكردند.
چند بار به صراحت از دوستان مطبوعاتي گله كردم، و با درج جملهاي در حاشيه وبلاگ، رسماً نارضايتي خودم را از درج مطالب بدون اجازه صاحب اين قلم اعلام نمودم। اما متاسفانه گلايه و خواست صريح من به هيچ روي اثر نكرد و ماجراي انتشار بدون اجازه مطالب ادامه يافت. مطالب من بارها و بارها در نشريات مختلف كشور انتشار يافته است و حتي انتشار دهندگان چندان از نقض كمترين حق من كه ضرورت ذكر منبع مطالب است شرم نكردهاند.
اساتيد ارتباطات بايد پاسخگو باشند كه با اين حساب ايراني آنچنان كه در جهان وبلاگياش ظاهر ميشود چه تفاوت بنياديني با ايراني دارد هنگامي كه در هر عرصه ديگر فرهنگي،اجتماعي و سياسي خود كمترين عنايتي كه اقل حقوق ديگران ندارد؟
اما من در عمل و از سر ناچاري از هر دو حق خود گذشتم। مطالب من بارها و بارها بدون استناد و ذكر منبع منتشر شدهاند. اما من دست كم انتظار دارم مطالب مرا درست بخوانند، و از آن در جاي خود استفاده كنند. اينكه من مطلبي بنويسم و تاويلي ديگر از آن بكنند و به مصرفي متفاوت با اراده و خواست مولف برسانند، براي من غير قابل فهم و تحمل است.
آخرين يادداشت من در وبلاگ، در ادامه يادداشت قبلي به بحثي در زمينه روح و بدن و درك تن زدوده از دين اختصاص دارد। من در آخرين يادداشت خواستهآم نشان دهم كه چگونه روايت ايدئولوژيك از دين بر چنين الگويي تكيه دارد. با كمال تحير امروز با اين واقعيت مواجه شدم كه اين مطلب در ويژه نامه روزنامه كارگزاران و در ويژه نامهاي انتشار يافته است كه به مناسبت وفات آيه الله خميني رهبر فقيد انقلاب اسلامي ايران منتشر شده است.
نكته جالب توجه عبارت از آن است كه روزنامه مذكور ذيل تيتر يادداشت من، تيتر تاملي بر سرنوشت نسل انقلاب پس از 14 خرداد را اضافه كرده است و تصوير رهبر فقيد انقلاب را در كنار آن چاپ كرده است। به اين ترتيب مطلبي را كه اصولاً با مضموني ديگر نگاشته شده، براي پر كردن صفحه خود به منظوري به كلي متفاوت به كار گرفته است.
دوستان ارتباطي بايد پاسخ دهند كه اين جهان هنوز بالغ نشده ايراني است كه در جهان وبلاگ تداوم يافته است يا اين چهان وبلاگي است كه ساختار ارتباطي ما را تحت تاثير قرار داده است؟
براي من جه جايي براي دفاع از حقوق اوليهام وجود دارد؟
مساله اصلاً پيچيده نيست। كسي متولي انتشار يك ويژه نامه شده است. او در مقام جمع آوري اين ويژه نامه تنها دغدغه پركردن صفحه و دريافت حق الزخمه خود را دارد. در استيصال جمع آوري مطلب به هر دري ميزند. چندان از صلاحيت و دانش كافي براي توليد يك اثر مطبوعاتي بديع نيز بهرهمند نيست. احتمالاً به هر دليل راهش به وبلاگ من بي دفاع ميافتد. تنها يك نگاه به تيتر مطلب كافي است كه دستور پرينت دهد و جايي را در ميان صفحات سفيد ويژه نامه به آن اختصاص دهد. احتمالا از پائين تا بالاي روزنامه هم كسي نيست كه اين مطلب را بخواند و از نسبت آن با مساله مورد نظر ويژه نامه پرسش كند.
ميگوئيد خير اينطور نبوده است. خواندهاند و بررسي كردهاند. پس وااسفا از حد توانايي يك تيم مطبوعاتي در تشخيص مضمون يك يادداشت وبلاگي।
نكته ديگر.
دوستان ارتباطي، ياددتان هست كه در دوران بچهگي يكي از سرگرميهامان زدن زنگ خانه ديگران و فرار كردن بود. مردم آزاري بخشي از تفريحات ما به حساب ميآمد. بشنويد در جهان وبلاگ نيز ماجرا مصداق دارد. دوستي براي تفريح در سايت يك بزرگوار، به نام من كامنت ميگذارد و ديگران را به بحث و منافشه فراميخواند. ضمن بحث با ديگران فحشها و ناسزاهاي ركيك ميگويد و انگار نه انگار كه با آبروي يك هم ميهن خود بازي ميكند. من جه ميتوانم بكنم؟ چگونه قادرم از آبروي خود دفاع كنم؟
تنها كاري كه از دستم برميآيد اعلام اين نكته است كه من اصولاً در اين سالهاي اخير، جز سه جهار بار براي هيچ كس كامنتي نگذاشتهام. از اين به بعد هم ديگر هيچ كامنتي براي هيج سايت و وبلاگي نخواهم گذاشت। تنها ميتوانم از دوستان وبلاگي و دوستاني كه سايتهايي دارند خواهش كنم كه هر كامنتي كه با نام من آمد را تاييد نكنند.
حهان وبلاگ ادامه جهان ماست। به اين ترتيب ما ايرانيان امكاني تازه براي نقض حقوق يكديگر، امكاني تازه براي به خطر انداختن امنيت و آبروي يكديگر به دست آوردهايم.
و اينچنين است كه وبلاگ نيز امكاني تازه براي بازتوليد ماست.
http://feeds.feedburner.com/javadkashi










