146929 عناوین (146929 خوانده نشده) در 44 فیدها
Newspapers
1251 خوانده نشده
NewsAgences
120480 خوانده نشده
Radios
13967 خوانده نشده
NewsSites
5706 خوانده نشده
Reviews
5208 خوانده نشده
Weblogs
317 خوانده نشده
734 خوانده نشده
باوجود دستور رئیس قوه قضاییه شرایط آزادى او از زندان فراهم نشده است. یک هفته پیش از پایان سال، اعضاى کمیسیون عفو و بخشودگى قوه قضاییه نامه کوتاهى را امضا کردند که در آن مکرمه ابراهیمى، تنها متهم باقیمانده از پرونده سنگسار تاکستان از اتهامهاى مطرحشده در پرونده تبرئه شد.
نامهاى که ۹ ماه دیر و روزها پس از سنگسار جعفر کیانى دیگر متهم پرونده صادر شد، نتیجه تلاش مداوم و پیگیرىهاى وکلاى پرونده براى اثبات بىگناهى تنها متهم باقیمانده (مکرمه) بود که درست سه هفته پس از دریافت آخرین فتاواى فقها و علماى عظام قم (آیتالله صانعى، آیتالله بهجت و آیتالله مکارم شیرازى) در مورد غیرشرعى بودن اجراى حکم سنگسار براى متهم پرونده به رئیس قوه قضاییه ارائه شد. و انگار براساس خبرهاى به دست آمده، ایشان هم در نامهاى فورى دستور عفو و سپس آزادى مکرمه ابراهیمى، متهم پرونده که از ۱۱ سال پیش در زندان چوبین در قزوین بازداشت بوده را صادر مىکند. این را تاکید قاسمى، رئیس کل دادگسترى استان قزوین بر آزادى این متهم پیش از پایان سال ۸۶ نشان مىدهد.
ظهر روز گذشته، قاسمى در مورد آخرین وضعیت پرونده مکرمه ابراهیمى، تنها متهم به سنگسار قزوین، خیلى کوتاه گفت: «بنا بر دستور رئیس قوه قضاییه مبنى بر عفو این متهم قرار است که او در آیندهاى نزدیک آزاد شود.» آینده نزدیک از نگاه رئیس کل دادگسترى استان قزوین، همین چند روز باقیمانده از سال ۸۶ است: «قرار است که هرچه سریعتر مراحل قضایى پرونده این متهم انجام شود تا پیش از پایان سال آزاد و به همراه خانواده به محل سکونت خود بازگردد.» قاسمى که به خوبى مىدانست، او به همراه فرزند ۴ ساله خود ۱۱ سال را در زندان گذرانده است در حین مصاحبه کوتاه تلفنى، بارها بر آزادى این متهم پیش از پایان سال تاکید کرد. اینکه مراحل قضایى براى آزادى مکرمه فراهم شود، مقدماتى است که باید توسط باقرى دادیار اجراى احکام دادگسترى تاکستان انجام شود، موضوعى که او آن را رد کرد. روز گذشته باقرى در پاسخ به سوالات خبرنگار اعتماد ملى، با لحنى نامناسب گفت: «موضوع این پرونده به شما ارتباطى ندارد و من نامه آزادى را امضا نکردهام.» شاید باقرى مسوولیت قضایى خود را فراموش کرده و یا از یاد برده بود که خود با خانواده این زندانى تماس گرفته و از آنها درخواست کرده که براى پیگیرى وضعیت آزادى او به دادگسترى مراجعه کنند. باقرى پس از پیگیرىهاى مداوم خبرنگار اعتماد ملى، مسوولیت پاسخگویى به این پرونده را به قاسمى سپرد و گفت: «اصلا من دادیار اجراى احکام نیستم و به سوالات شما پاسخ نمىدهم!»
نگهدارى متهم عفو شده در زندان غیرقانونى است
با همه این گفته ها، اما شادى صدر یکى از وکلاى این پرونده نگهدارى زندانى عفوشده توسط رئیس قوه قضاییه را خلاف قانون دانست و گفت: «در صورتى که مجرمى نسبت به مجازاتى که محکوم شده مورد عفو قرار بگیرد ادامه بازداشت او حتى براى یک لحظه به استناد مقررات قانون مجازات اسلامى غیرقانونى است.»
اشاره این وکیل دادگسترى به ماده ۵۸۳ قانون مجازات اسلامى است که در آن قانونگذار آورده است: «هر کس از مقامات یا مأموران دولتى یا نیروهاى مسلح یا غیر آنها بدون حکمى از مقامات صلاحیتدار در غیر مواردى که در قانون، جلب یا توقیف اشخاص را تجویز نموده، شخصى را توقیف یا حبس کند یا عنفاً در محلى مخفى نماید به یک تا سه سال حبس یا جزاى نقدى از شش تا هجده میلیون ریال محکوم خواهد شد.»
او که این توضیحات را دقایقى پس از خروج از زندان «چوبیندر» قزوین اعلام مىکرد، در مورد پیگیرىهاى انجامشده براى آزادى موکلش گفت: «به محض اطلاع از دستور عفو مکرمه، دیروز (دوشنبه) صبح به اتفاق چند تن از فعالان حقوق زنان و یکى از دوستان مکرمه به زندان چوبیندر مراجعه کردیم. قرار بود خانواده او دستور عفو را از دادگسترى تاکستان گرفته و براى ترخیص مکرمه به زندان چوبیندر بیایند، اما متاسفانه علىرغم قولى که به او و خانوادهاش داده شده بود، هیچ دستورى تا آخر وقت ادارى روز دوشنبه به مقامات زندان مبنى بر آزادى او و على ۴ ساله ابلاغ نشد.»
به گفته وکیل پرونده «مکرمه بىصبرانه در انتظار آزادى خود و پسر چهارسالهاش بود و به شدت از این موضوع که ممکن است با آغاز تعطیلات نوروزى از زندان آزاد نشود نگران بود.» صدر ابراز امیدوارى کرد «مقامات اجراى احکام و مسوولان زندان نسبت به آزادى مکرمه و فرزندش هرچه سریعتر اقدام کنند.»
مکرمه ابراهیمى، ۴۳ ساله، ۱۱ سال بود که به همراه جعفر کیانى، مردى که از او دو فرزند دارد در زندان چوبیندر قزوین در انتظار اجراى حکم سنگسار به سر مىبرد. پس از سنگسار جعفر کیانى در خرداد امسال، با وجود دستور توقف صادرشده از سوى رئیس قوه قضاییه، پرونده مکرمه به دفتر نظارت و پیگیرى قوه قضاییه و از آنجا به کمیسیون عفو و بخشودگى ارسال شد که سرانجام پس از گذشت روزهاى متوالى هفته گذشته اعضاى این کمیسیون با تقاضاى عفو این متهم موافقت کردند.
ساناز الله بداشتی
اعتمادملی
هیوا بوتیمار(عبدالواحد) فعال کرد مریوانی برای بار دوم از سوی دادگاه انقلاب شهرستان مریوان به اعدام محکوم شد.
پیشتر حکم اعدام این فعال کرد از سوی شعبه ٣۲ دیوان عالی کشور در مرحله تجدید نظر بدلیل اشکالاتی در پرونده نامبرده نقض شده بود.
صدور حکم اعدام مجدد برای بوتیمار هنوز بصورت کتبی به دست هیچ یک از اعضای خانواده و یا وکلای وی نرسیده و تنها بصورت شفاهی به یکی از وکلای نامبرده ابلاغ شده است.
پس از نقض حکم اعدام، وی یکبار دیگر در همان دادگاه صادر کننده حکم بدوی با حضور وکیل خود در روز بیست و هفتم بهمن ماه دادگاهی شده بود.
هیوا بوتیمار از موسسین و عضو هیات مدیره انجمن سبز “چیا ” و نیز خبرنگار سایت و نشریه این انجمن در استان کردستان مرداد ماه گذشته پس از چند ماه بازداشت در بازداشتگاه اداره اطلاعات، از سوی شعبه اول دادگاه انقلاب مریوان به همراه عدنان حسن پور از اعضای هیات تحریریه هفته نامه کردی- فارسی آسو به اتهام محاربه به مجازات مرگ محکوم شد.
صدور حکم برای این دو فعال کرد با نارضایتهایی فراوان و همگانی متعددی در ایران و در بسیاری از کشورهای جهانی مواجه گردید.
در پی اعتراض وکلا به صدور اشد مجازات برای موکلانشان دیوان عالی کشور در مهر ماه سال جاری در مرحله تجدید نظر حکم هیوا بوتیمار را به منظور دادگاهی مجدد بدلیل کافی نبودن مدارک نقض و همزمان حکم اعدام عدنان حسن پور را تائید کرد.
هیوا بوتیمار و عدنان حسن پور در مدت بازداشت خود در اعتراض به حکم اعدام و برخوردهای نامناسب و غیرقانونی بمدت بیش از ۵۰ روز در سلول انفرادی بازداشتگاه وزارت اطلاعات در شهرستان سنندج دست به اعتصاب غذا زدند.
همچنین این دوفعال کرد در پی حمایتهای جهانی جایزه آزادی مطبوعات ایتالیا ویژه خبرنگاران خارجی رادر سال ۲۰۰۷ از آن خود کردند.
در حال حاظر هیوا بوتیمار در یکی از بازداشتگاه مریوان و عدنان حسن پور در زندان عمومی سنندج بسر میبرند.
اخبار روز
فرهاد حاج میرزایی، فعال سیاسی کرد با گذشت بیش از دو ماه از زمان بازداشت کماکان در بند ۲۰۹ زندان اوین بسر می برد و علیرغم صدور قرار وثیقه برای سایر بازداشت شدگان وضعیت پرونده وی همچنان نامشخص است.
حاج میرزایی در جریان برخورد با دانشجویان چپگرا در تاریخ بیست و دوم اسفند ماه سال جاری توسط ماموران امنیتی در شهرستان سنندج دستگیر و پس از یک شب بازداشت در بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج به بند ۲۰۹ منتقل شد.
بر طبق گزارش رسیده از زندان اوین این فعال سیاسی به منظور اخذ اعتراف در طول این مدت تحت شکنجه های شدید جسمی و روحی قرار گرفته است. از جمله شکنجه های اعمال شده به وی می توان به دستبند قپانی، شوک الکتریکی و بی خوابی های طولانی مدت اشاره کرد. در این زمینه نسبت به سلامت وی نگرانی جدی وجود دارد.
کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر
گزارشگران بدون مرز موج جدید سانسور رسانه ها را در ایران محکوم می کند. در فرادی اولین دور انتخابات هشتمین مجلس که در تاریخ ٢٤ اسفند ماه برگزار شد، پراونه انتشار ٩ نشریه لغو و ٣ سایت اطلاع رسانی مسدود شده اند.
گزارشگران بدون مرز در این باره اعلام می کند : ” در ایران روزنامه نگاران به همان میزان اطلاع رسانی شان تحت مراقبت قرار دارند. ما خواهان بازانتشار نشریات ممنوع شده و رفع انسداد از سایت های اطلاع رسانی، که امکان اطلاع رسانی مستقل را برای مردم فراهم می آورند، هستیم . “
از روز ٢٤ اسفند دو سایت اطلاع رسانی البرز نیوز و عصر ایران و سایت مذهبی شیعه نیوز مسدود شده اند. برای مسدود کردن دو سایت البرز و شیعه نیوز از سوی مقامات هیچ توضیحی داده نشده است. اما جعفر محمدی مدیر سایت عصر ایران اعلام کرده است که در پی درج مصاحبه ای از خرازی دبیرکل حزبا… ایران تماسهایی از وزارت فرهنگ و ارشاد و کشور با مسئولان سایت گرفته شده و با آنکه خبر از روی سایت حذف شد، اما سایت بدون اطلاع قبلی و هیچ حکمی فیلتر شده است. چند روز پیش از انتخابات خبری مبنی بر قطع اینترنت در روز انتخابات انتشار یافته بود. در این روز برخی از سایت های اطلاع رسانی اصلاح طلبان اعلام کردند، که سرعت اینترنت ” که تنها وسیله ارتباطاتی آنها است” به شدت کاهش یافته است. مقامات مسئول با تکذیب این امر علت کاهش سرعت را استفاده بیشتر از شبکه در این روز اعلام کردند.
در روز ٢٥ اسفند هیات نظارت بر مطبوعات پرونده انتشار ٩ نشریه فرهنگی - هنری و سیاسی - اجتماعی را لغو کرد. دلایل توقیف ماهنامه های : بازنگری،هفت، شوکا، هفته نامه های : تلاش، به سوی افتخار، ندای ایران و دو هفته نامه های : دنیای تصویر، صبح زندگی و هاوار؛ از سوی هیات مذکور “استفاده ابزاری از عکسهای هنرپیشگان فاسد خارجی”، “درج جزییات زندگی مبتذل هنرپیشگان فاسد”، “درج مطالب خرافی”، “تبلیغ خواص دارویی بدون اخذ مجوز از مراجع و سازمانهای ذیربط”، “ترویج خرافهگرایی”، “درج مطالب خلاف عفت عمومی” و نیز “مطالب تحریکآمیز قومی” اعلام شده است. هفته نامه هاوار نشریه دو زبانه کردی - فارسی بود که در کردستان انتشار می یافت.
همچنین در روز انتخابات، از تصویربرداری بسیاری از خبرنگاران تلویزیون از حوزه های رای گیری ممانعت به عمل آمد. در همین روز مقامات وزارت کشور به جز رسانه های دولتی و نزدیک به دولت مانند ایرنا، فارس نیوز و صدا و سیما جمهوری اسلامی، از حضور دیگر خبرنگاران در ستاد های انتخابات ممانعت به عمل آوردند.
در تاریخ ٢٥ اسفند، حسین نوبختیان مدیر مسئول سایت محافظه کار نوسازی در شعبه دوازده دادگاه عمومی حاضر با سپردن وثیقه پنجاه میلیون تومانی آزاد شد. وی بنا بر دستور سعید مرتضوی در تاریخ ٥ اسفند ماه بازداشت و روانه زندان اوین شده بود. در ٢٤ بهمن ماه با دستور دادستان عمومی و انقلاب تهران، سایت محافظه کار نوسازی از شبکه اینترنت حذف شد. این سایت که معمولا اصلاح طلبان را هدف انتقادات خود قرار میداد، این بار مقاله ای ظنز آمیز در باره اظهارات حجت السلام حسن خمینی، نوه آیت اله خمینی رهبر پیشین جمهوری اسلامی در انتقاد از دخالت نیروهای نظامی و حذف اصلاح طلبان در انتخابات منتشر کرده بود.
ادوارنیوز
نهادهای مختلف اجتماعی در تنوع و گونه گونی خود و با کارویژه های به خصوصی که هر یک بر عهده دارند در یک امر مشترک هستند و آن خصلت بازتابندگی شرائط اجتماعی است.به عبارت دیگر نهادهای اجتماعی نقش آیینه را دارند که با نگاه در آن می توان به چگونگی وضعیت حوزه اجتماعی آن نهاد پی برد.البته طبیعی است که هر نهاد بیش از هر چیز با بستر اجتماعی خود و شرائط پیرامونی اش در ارتباط بوده و در وهله اول منعکس کننده ضعف ها، قوت ها، فرصت ها، تهدیدها، خواست ها و ناخواستنی های همان حوزه اجتماعی است.
رسانه های گروهی یکی از نهادهای نسبتا نوینی هستند که جامعه شناسان آن را به همراه تعداد دیگری از عوامل، از جمله شاخص های مدرنیسم برشمرده اند. در میان گونه های مختلف رسانه، وبلاگ ها از جمله جدیدترین یا به تعبیری مدرنترین ها برای ایجاد ارتباط گروهی هستند و طبیعی است که با پیروی از منطق نهاد های اجتماعی، بازتاباننده شرائط اجتماعی حوزه پیرامونی خود، که شامل طیف وسیعی از کنشگران اجتماعی در اقشار مختلف جامعه می شود، می باشند.
این بازتابانندگی یا خصلت آیینگی وبلاگ ها به ویژه در موقعیت هایی مانند انتخابات که جامعه در مجموع تحت تاثیر این پدیده سیاسی قرار می گیرد، بیش از پیش مشهود است. نگاهی بر پست های وبلاگی از حدود 2 ماه قبل تا هنگام انتخابات مجلس هشتم در روز 24 اسفند ماه به خوبی نشان می دهد که چگونه وبلاگستان فارسی آینه دار تحولات سیاسی و اجتماعی پیرامون انتخابات بوده است.
از جمله نکاتی که قبل از هر چیز در این زمینه می توان به آن اشاره کرد پایین بودن آمار کلی پست های انتخاباتی در وبلاگ ها است.
فضای سرد و غیر رقابتی حاکم بر انتخابات مجلس هشتم تاثیر شگرفی بر پست های وبلاگی بر جای گذاشت به حدی بسیاری از وبلاگ نویسان در پست های روزانه یا هفتگی شان به هیچ وجه به مسئله انتخابات و حواشی آن اشاره ای نکردند و گویی انگار هیچ پدیده به خصوص یا اثر گذاری در حوزه اجتماعی پیرامون آن ها در حال رخ دادن نیست.
این مسئله زمانی حساس تر می شود که می بینیم حتی بسیاری از روزنامه نگاران وبلاگ نویس که بهطور معمول به خاطر علاقه های فردی و نیز اقتضائات حرفه ای بیشترین حساسیت را نسبت به مسایل سیاسی و اجتماعی دارند، یا اصلا هیچ مطلبی را در مورد انتخابات در وبلاگ خود ننوشته اند و یا تنها به یک یا دو پست در این زمینه اکتفا کرده اند.
از همین جا می توان دومین رفتار انتخاباتی وبلاگستان را قهر بخشی از وبلاگستان سیاسی - اجتماعی با پدیده انتخابات نامید.
اما یکی از مهم ترین مسائل مطرح در میان وبلاگ نویسانی که ترجیح دادند کم و بیش به مسئله انتخابات بپردازند، اعلام نظر در مورد شرکت یا عدم شرکت در انتخابات و سپس مدلل کردن این نظر بود.تعدادی از وبلاگ نویسان در قالب اقدامی گروهی تحت عنوان "چه باید کرد" نظر خود در مورد انتخابات را بیان کرده و سپس هر یک از چند وبلاگ نویس دیگر به طور مشخص در خواست می کردند که نظر خود در این مورد را بنویسند.
گروه زیادی از این دسته از وبلاگ نویسان در اثر "رد صلاحیت فله ای و تایید صلاحیت قطره ای" نامزدهای انتخابات تصمیم به تحریم انتخابات مجلس هشتم و یا عدم شرکت در آن گرفتند و دلایل زیادی را هم در پشتیبانی از این تصمیم ارائه کردند. در مقابل گروه دیگری که طرفدار شرکت در انتخابات بودند هم ادله قابل توجهی را برای مستدل کردن شرکت در رای گیری به قضاوت خوانندگانشان گذاردند.
مرور ادله هر دو گروه نشان می دهد که وبلاگستان فارسی دارای پتانسیل تئوریک فراوانی جهت تجزیه و تحلیل مسائل موجود در حوزه سیاسی کشور است، پتانسیلی که قطعا در موارد لزوم قابل اعتماد و در خور استفاده فراوان می باشد.بی شک آرا و نظرات مطرح در وبلاگستان از چنان قوت و عمق نظری بر خوردار بود که می توانست راهنمای خوبی برای تصمیم گیری در مورد شرکت یا عدم شرکت در انتخابات، برای افراد مردد باشد.
علاوه بر این وبلاگ نویسان به بهانه انتخابات مجلس، به مسائل بنیادی تر علم سیاست هم پرداختند.مباحثی مانند دموکراسی، آزادی به طور کلی و آزادی انتخابات، حق تعیین سرنوشت، و در مدرحله بعد مسائلی مانند اشکالات و نواقص قانون انتخابات کشور، مقایسه انتخابات ایران و انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا، نقد عملکرد شورای نگهبان، هیات های نظارت و هیات های اجرایی، مسئله زنان و انتخابات، آرایش جدید نیروهای سیاسی اعم از جناح های حاکم و حاشیه نشین قدرت در داخل ایران، گمانه زنی نتایج انتخابات و نیز سرنوشت آینده کشور در پی شکل گیری مجلس جدید و... از جمله مسائلی بود که در وبلاگ ها مورد بررسی قرار گرفت.
یکی از سرفصل های مهم پست های انتخاباتی نقد عمیق عملکرد اصلاح طلبان، بررسی دلایل ناکامی آنان و ارائه راهکارهای جدید، به ویژه در خصوص انتخابات، به اصلاح طلبان بود.
از دیگرنکات قابل توجه در مورد انتخابات و وبلاگستان، وبلاگ نویسی چهره های سیاسی است.این طیف از وبلاگ نویسان که اغلب متعلق به جناح اصلاح طلب بودند، در اثر فقدان رسانه های آزاد و نیز متاثر از فرایند رد صلاحیت ها، وبلاگ را رسانه ای مناسب و نسبتا آزاد تر برای بیان دیدگاه های خود یافته و در وبلاگهایشان مسائل گوناگونی از نقض حقوق نامزد ها، تناقضات موجود در عملکرد شورای نگهبان، سوال و جواب های هیات های اجرایی و شورای نگهبان برای تایید صلاحیت ها گرفته تا اظهار نگرانی برای آینده جمهوری اسلامی و در نهایت شکایت به خدا را نوشتند.
در خلال این انتخابات برخی از چهره های سیاسی نیز برای اولین بار به وبلاگ نویسی روی آوردند. برخی از چهره های سیاسی که خود رد صلاحیت شده بودند از طریق وبلاگ با مردم درد دل کردند و از مسئولین نزد آنان شکوه بردند. بعضی دیگر نیز کم و بیش نتایج جلسات اصلاح طلبان و تصمیمات آنان را در وبلاگ ها گزارش می کردند.
در میان چهره های سیاسی وبلاگ نویس اما حضور قابل توجهی از محافظه کاران به چشم نمی خورد. آنانی نیز که در این عرصه حضور دارند پست های زیادی را به انتخابات اختصاص نداند. تنها برخی از آنها به مسائل حاشیه ای انتخابات مانند هتک حرمت سید حسن خمینی و یا اطلاق واژه "علمای ثلاث" به هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی و مهدی کروبی، که جهت تایید صلاحیت نامزد ها فعالیت می کردند، توجه نشان دادند.
سایر وبلاگ نویسان اصول گرا نیز شاید به دلیل آن که اوضاع را بر وفق مراد می دیدند و یا به دلیل آن که عملکرد شورای نگهبان و هیات های اجرایی را غیر قابل دفاع می دانستند، ترجیح دادند چندان به انتخابات نپردازند.گرچه در این میان وبلاگ های سوپر اصول گرایی نیز وجود داشتند که شورای نگهبان را به خاطر تسامح و تساهل در روند رد صلاحیت ها مورد انتقاد قرار دادند!البته این وبلاگ ها در عمل شبیه احزاب خلق الساعه که در موسم برخی انتخابات ظاهر شده و پس از برگزاری آن به سرعت ناپدید می شوند، بوده و با توجه به نام آنها که به انتخابات مجلس هشتم مربوط می شود، به احتمال زیاد به سرعت غیر فعال می شوند.
در مجموع می توان بیشترین فعالیت انتخاباتی را متعلق به وبلاگ نویسانی دانست که طرفدار حضور در انتخابات و اعلام حمایت از اصلاح طلبان بودند.
مسئله دیگری که در مورد فرایند انتخابات در وبلاگستان جالب توجه است اشتیاق نامزدهای نمایندگی مجلس برای تبلیغ از خود در قالب وبلاگ ها است. اثر گذاری وبلاگ ها بر مخاطبان، تعداد زیادی از نامزدها را بر آن داشت تا شخصا وبلاگی را دائر کنند و در آن به ارائه زندگی نامه، سوابق علمی و مدیریتی، اهداف و برنامه ها، شعارهای انتخاباتی و اموری از این قبیل بپردازند.
علاوه بر این داشتن وبلاگ به نوعی نشان از ارتباط با اینترنت و آشنا بودن با فضای فکری جوانان محسوب شده و می توانست در جلب آرای جوانان موثر باشد که این مسئله نیز از چشم برخی نامزدها دور نمانده و انگیزه بیشتری برای وبلاگ نویسی به آن ها داد. شرکت های تبلیغاتی هم فعالانه در این راستا به نامزدها یاری رساندند و تاسیس سایت و وبلاگ را هم به لیست خدمات انتخاباتی خود افزودند. جالب آن که بعضی از نامزدها حتی از وبلاگ نویسان نسبتا شناخته شده در خواست می کردند که برای آن ها در وبلاگ خود تبلیغ کرده و برای نماینده شدن آن ها تلاش کنند.
شکل دیگری از این پدیده نیز راه اندازی وبلاگ های فردی یا گروهی تحت عناوینی چون "طرفداران دکتر ..." و یا "حامیان مهندس..." و... بود که در آن افراد به حمایت و تبلیغ از کاندید مورد نظر خود پرداخته و خوانندگان را در جریان آخرین نظرات، سخنرانی ها یا نوشته های کاندید خود قرار می دادند. ناگفته نماند که بعضی از این وبلاگ ها علاوه بر تبلیغ فرد مورد نظر خود، فعالانه به تخریب سایر رقبای انتخاباتی نیز مشغول بوده و سخنانی علیه سایر نامزد ها مطرح می کردند که منبعی جز "شنیده شده است" یا " گفته می شود" برای صحت آن ارائه نمی کردند.
در این دوره از انتخابات وبلاگ هایی نیز با عناوینی شبیه " خبر رسانی انتخاباتی شهر..." نیز راه اندازی شد که می کوشیدند اخبار انتخاباتی اعم از کش و قوس ها در رد و تایید صلاحیت نامزدها، موضع گیری های کاندیدها، عملکرد مثبت یا منفی آن ها در پست های مدیریتی سابق، عملکرد آنان در طول دوره یک هفته ای تبلیغات و یا موضع گیری مسئولان شهر در مورد یک نامزد را به اطلاع خوانندگان وبلاگ برسانند.
بعضی از این وبلاگ ها در روز 24 اسفند و در طول زمان رای گیری نیز پست های متعددی را نوشته و در مورد وضعیت کلی رای گیری مانند میزان حضور مردم در پای صندوق های رای، گمانه زنی در مورد فرد منتخب، مشکلات پیش آمده در بعضی از حوزه های اخذ رای و... نیز اطلاع رسانی می کردند.
در خلال فرایند انتخابات چندین جلسه مشترک با حضور وبلاگ نویسان و احزاب و گروه های سیاسی فعال در انتخابات نیز تشکیل شد که از آن جمله می توان به نشست ستاد انتخاباتی اصلاح طلبان با وبلاگ نویسان و یا نشست های مشابهی با حضور وبلاگ نویسان و مسئولان اصول گرا در شهرستان ها اشاره کرد.
پرشین وبلاگ نیز در این دوره دو لگوی حمایتی برای انتخابات طراحی کرده و در اختیار وبلاگ نویسان قرار داد.در یکی از این لگوهای سه گوش عکس محمد خاتمی و در دیگری عکس مهدی کروبی قرار داشت در حالی که بالای عکس خاتمی شعار انتخاباتی اصلاح طلبان یعنی "همراه شو عزیز" نوشته شده و زیر عکس کروبی این بیت شعر آورده شده بود" چو ایران نباشد تن من مباد."
هنرمندان مهاجر، همیشه و همه جا برای ارایه و موفقیت و پیشرفت در هنرشان با دشواریها و موانع بسیاری روبرو بوده و هستند؛ و در این میان نفوذ و موفقیت و پیشرفت در برخی از هنرها دشوارتر است. اگر هنرمندانی مثل نقاشان و مجسمهسازان یا موزیسینها و فیلمسازان؛ خلاقیت و حاصل هنرشان میتواند نقش مهمی در موفقیت و پیشرفت آنها داشته باشد، هنرمند تاتر، چه نمایشنامهنویس و چه بازیگر و کارگردان، دشواریهای بیشتری دارد. چون هنر او در رابطه مستقیم با زبان جامعه مهاجرت و رودررویی و برقراری ارتباط زنده با مخاطبان است.
به همین دلیل تعداد هنرمندان ایرانی مهاجر که توانسته باشند در حیطه هنر تاتر، نفوذ و موفقیتی کسب کنند؛ بسیار نادر است. سهیل پارسا اما از معدود هنرمندان تاتر ایرانی است که توانسته در طول سالهای مهاجرت به موفقیتهای چشمگیری برسد تا جایی که درحال حاضر یکی از مطرحترین هنرمندان ایرانی – کانادایی، نه فقط در کانادا، بلکه در دیگر کشورهاست. هنرمندی که چند سال پیش نمایشنامهای از بهرام بیضایی را در کوبا و برای کوباییها با موفقیت و استقبال بسیار، به روی صحنه برد و در چند ماه آینده نمایشنامهی دیگری از بهرام بیضایی را در بوسنی و به زبانی بوسنیایی و صربی و کروات به روی صحنه خواهد برد.
این روزها در تورنتو باز هم صحبت از سهیل پارسا است؛ با به روی صحنه بردن نمایشنامهی مشهور در انتظار گودو اثر ساموئل بکت، نمایشنامهنویس بزرگ ایرلندی و برنده نوبل ادبیات در سال ۱۹۶۹ و انتشار کتابی از ترجمه آثار نمایشنامهنویسان ایرانی، همراه با اثری از خودش. با سهیل پارسا، پس از کلاس آموزشی تاتر هفتگی و داوطلبانهاش با نوجوانان ایرانی دبیرستانهای شمالی تورنتو، گفت و شنیدی داشتم که در دو قسمت ارایه میشود.
درانتظار گودو، الهام زیبایی از کمدی و تراژدی است
در انتظار گودو چه جایی درمیان دیگر آثار ساموئل بکت دارد؟
در انتظار گودو، جایگاه خاص آن به نظر من این است که یک الهام زیبایی از کمدی و تراژدی است و بُعد فلسفی آن هم مهم است. در تمام کارهای بکت، بُعد فلسفی بسیار قوی است. بیشتر بُعد فلسفی است تا سیاسی. ولی درعین حال کار، عمیقاً سیاسی هم هست.

سهیل پارسا، نمایشنامهنویس، کارگردان و بازیگر ایرانی- کانادایی/عکسها از زمانه
بکت، در انتظار گودو را بعد از جنگ جهانی دوم مینویسد و طبیعتاً تحت تاثیر اتفاقاتی است که در جنگ جهانی دوم میافتد؛ آن کشتار عظیم، میلیونها بیخانمان و موج مهاجرت انسانها. و خیلی جالب است، از این نظر میگویم که فلسفی و عمیقاً سیاسی است، چون خیلی زیبا دارد به بعد سیاسی دنیای خودش که همچنین ادامه زمان حال ماست و همینطور آن ایده دارد ادامه پیدا میکند، دامن میزند.
دو بیخانمان در انتظار فردی هستند به نام گودو. یک ناجی که بیاید و اینها را نجات بدهد. و همینطوری که میدانیم و نسل ما به خوبی از آن آگاه است، قرن بیستم، قرنی بود که بشریت در انتظار ناجیهای مختلفی بود و هیچکدام از آنها متاسفانه ناجی نشدند. اولین اتفاقی که دقیقاً در این نمایش میافتد، دو بیخانمان در انتظار گودو هستند که یک ناجی است ولی درعوض یک برده و بردهدار وارد میشوند. در ظاهر یک اتفاق معمولی به نظر میآید. خب، دو نفر دارند در این جاده رد میشوند، یکی برده است و دیگری بردهدار. ولی من فکر میکنم مسالهی بکت، همینجاست. در انتظار ناجی هستی و درعوض برده و بردهدار میرسند.
یک سیستم اجتماعی مشخصی را این دو تا بیان میکنند. همینطور که بشریت منتظر نجات یافتن و منتظر ناجی بود و مورد استالین از آن درآمد. همان رابطهِ قدرتمند و بردهدار.، برده و بردهدار به سرکار آمدند. نمونه دیگر، هیتلر بود. چون این آدمها، این بردهداران، این دیکتاتورها، خود به خود از آسمان به زمین نمیافتند. طبیعتاً این ماها هستیم که اینها را میسازیم. بشریت است که آنها را میسازد. آن، انتظار ماست. آن انتظاری که تجلی کمبودها و امیدهایمان را در یکی دیگر میخواهیم ببینیم.
در تاریخ ایران هم، شباهتهای زیادی از این دست داریم که منتظر ناجی بودیم و بعد دیدیم که آنچه قرار بود بشود، نشد. در نتیجه زیبایی کار بکت، در این است. در عین اینکه بینهایت فلسفی است، عمیقاً هم سیاسی است. ولی بعضی وقتها سخت است که بعد فلسفی آن را از بعد سیاسیاش جدا کنیم.
من خودم به شخصه به این کار علاقه زیادی داشتم و زمانی که ایران بودم و دانشجوی تاتر بودم؛ ترجمه بکت را خواندم. آن زمان من هنرپیشه بودم و همیشه دوست داشتم نقش "لاکی" را بازی کنم، نقش برده را بازی کنم. ولی هیچوقت فکر نمیکردم که من یک روز این کار را کارگردانی بکنم. الان هم که تصمیم گرفتم کار کارگردانی کنم، به دلیل این نبود که حالا واقعاً نوبت بکت است و من به عنوان یک کارگردان باید یک کار دیگر از یک نمایشنامهنویس بزرگ انجام بدهم. واقعاً یک ضرورت فردی بود برای من. مسالهای که در انتظار گودو هست؛ من فکر میکنم هنوز بعد از ۵۰ سال، مسالهی ما هم هست. مسالهی دنیای ماست. مخصوصاً الان و بعد از این جنگ، دنیایی که در جنگ دارد میسوزد. همینطور که گفتم بکت این را بعد از جنگ نوشت.

از زمانی که تاریخ بوده، بشر این انتظار را داشته است
ویژگی خاص این نمایش بکت آیا به این معنی نیست که هرچه تمدن بشری جلوتر میرود، سرنوشت انسان و انتظار او، همانی است که همیشه بوده است؟ مساله انتظار، مسالهی ۵۰ سال و یک قرن و دو قرن نیست. آیا نمیخواهد این پیام را بدهد که به هرحال فرقی نمیکند. ما همیشه منتظریم و همیشه منتظر بودیم و شاید همیشه منتظر خواهیم بود؟
بله، کاملاً درست است. این چیزی که الان شما گفتید، کاملاً بعد فلسفی این نمایشنامه است، بعد فلسفی انتظار است. انتظار بشریت است که واقعاً دیگر تاریخی ندارد. از زمانی که تاریخ بوده، بشر این انتظار را داشته است. و تا زمانی که تاریخ باشد، زمان باشد و بشریت باشد، این موضوع ادامه پیدا خواهد کرد.
طبیعتاً این مساله انتظار، ابعاد مذهبی هم دارد. ما میبینیم در تمام مذاهب به نوعی منتظر ناجی یا امام، یا رهبر و یا پسر خدا هستند و دقیقاً حرف شما درست است چون بکت هم دارد همین را میگوید. میگوید انتظار، همیشه وجود داشته، هیچوقت هم اتفاق نیفتاده و اگر قرار است که منتظر چیزی باشی؛ آن انتظار هیچوقت به سر نخواهد آمد. شاید هم درحقیقت میگوید، انتظارِ گودو، در خودت است. خودت را کشف کن. خودت هستی که میتوانی این دنیا را تغییر بدهی، احتمالاً.
در انتظار گودو، درباره امید است
حالا این یک دلیل موجهتر نیست برای کسانی که به فلسفه پوچی زندگی معتقد هستند؟ یعنی بکت با این نمایشنامه آنها را در اعتقادشان قویتر نمیکند که زندگی، چیز پوچی است و اصلاً دلیلی ندارد که این همه برای آن تلاش و کوشش کرد؟
این اصطلاح پوچی، اصطلاحی است که از طریق منتقدین کار، تحمیل شده است. هیچوقت خود بکت این اصطلاح را قبول نکرده و هیچوقت هم "لیبل" (انگ)ی را قبول نکرد. برخلاف انتظار، من فکر میکنم اتفاقاً نمایش درباره امید است. اگر امید نبود این دو نفر تا حالا خودکشی کرده بودند. یعنی اگر به اینجا میرسیدند که هیچوقت گودو نخواهد آمد؛ دیگر کار تمام بود و میرفتند و خودشان را میکشتند. مساله این است که اینها دوباره روز بعد میآیند.
من یاد یکی از گفتههای چخوف میافتم که میگوید زندگی اصلاً خودش ایجاد کنندهی امید است. در اوج ناامیدی، وقتی یک روز صبح از خواب بیدار میشوی، به این امید بیدار میشوی که شاید تغییراتی اتفاق بیفتد. بله میتوانم بگویم که بکت، به پوچی انتظار، به پوچی رفتار ما و کردار ما، نظر دارد. به این دور باطل، این دوری که ما داریم مدام تکرار میکنیم و فکر هم میکنم که میگوید مسوولیت آن با خود ماست. یعنی خود ما هستیم که داریم این دور باطل را به وجود میآوریم و تکرار میکنیم.
ولی درمجموع به نظر من این نمایش و تمام آثار بکت، برای امید است. و این امید است که آنها را وادار میکند که هر روز بیایند آنجا، بازیهای مختلف کنند، وقت را بگذرانند تا شاید غروب و قبل از برآمدن ماه، گودو بیاید و به وعده خودش وفا کند. بله آن بعد پوچی کار به نظر من، بیمفهومی روابط زندگی اجتماعی و مخصوصا در قرن بیستم، خیلی عمیق است. ببینید یعنی ما هیچوقت به چاپلین این انگ را نزدیم که کارش، بازتابپوچی است. "عصر جدید" چاپلین، دقیقاً همان چیزی است که بکت میگوید. آدمی که در این دستگاه ماشینی و دنیای صنعتی آن زمان، دارد محو میشود. و دارد مدام تکرار میکند. چاپلین، که هر مهره یا پیچی را که میبیند؛ با آچار خود دنبال آن میرود، دقیقاً دارد همان حرف را میزند.
من فکر میکنم پوچی، پوچی روابط انسانی است که به نوعی خیام هم از آن حرف میزند، البته به نظر من. یعنی چیزی که در ادبیات بسیاری از کشورها وجود دارد. پوچی روابط ما، نه پوچی به آن معنا. شاید هم بتوانیم بگوییم که کاملاً منظور او زندگی نبوده باشد. نمیدانم.
بکت یک استثناست، مثل حافظ و خیام و فردوسی وشاملو
یک نمایشنامه باید چه ویژگیهایی داشته باشد که نمایشنامهنویسی در دورهای خاص از زمان و مکان، آن را مینویسد و در همان دوره هم اجرا میشود و چند دهه بعد هم همان متن، توسط افراد دیگر و در شرایط زمانی و مکانی دیگر؛ دوباره اجرا میشود و باز مورد توجه قرار میگیرد. این چه ویژگی است؟
این ویژگی آرتیست درجه یک است. یک آرتیست واقعی است که از زمان و مکان خودش فراتر میرود. استثناها داشتیم و بکت واقعاً یکی از آن استثناها است. همینطور که فردوسی ما یک استثنا است، حافظ و خیام یک استثنا است. همینطور که امیدواریم و میدانیم که کسانی مثل شاملو، استثنا خواهند شد. اینها کارهایی است که در نگاه فلسفی آدمهایی که برای مسایل روز نمینویسند، ریشه عمیق دارد.

تصور بکنید الان، طبیعی است و هیچ اشکالی هم ندارد که یک نفر از سیاست خارجی بوش ناراحت میشود و بلند میشود و یک نمایشنامهای درمورد این موضوع مینویسد. شاید هم نمایش، خیلی موفق باشد، ولی پس فردا که جرج بوش کارش تمام شد و سیاست که همیشه درحال تغییر و تحول است؛ دیگر آن نمایش جایی ندارد. زیباترین کار هم باشد، بعد از پنج سال، شش سال، تاریخ مصرف آن میگذرد. ویژگیهای آثار بزرگ مثل آثار بکت این است که زمان و مکان را پشت سر میگذارند و واقعاً بیزمان و بیمکان میشوند. برای همین است که الان "مرگ یزدگرد"، یا "آرش"، نمونههای جالبی از کارهای بیضایی است. بیضایی "آرش" را ۵۰ سال پیش نوشته است. من یادم است وقتی که این نمایش را در کوبا اجرا کردم، با هنرپیشههای کوبایی؛ تمام کوباییها میگفتند این نمایش مال ماست و الان هم نوشته شده و برای ما هم نوشته شده است. هرچه میخواستم بگویم که نه، این نمایش چهل سال پیش نوشته شده، باورشان نمیشد. یعنی میگفتند که میدانیم که به دست یک ایرانی نوشته شده، ولی قضیه باید برای سه، چهار سال پیش باشد و آن موقع، این نمایش را نوشته باشند. من فکر میکنم یکی از کیفیتهای این کار است که به اصل و ریشه میزند.
دنیای دوار و حرکت دوار تاریخ، نگاه بکت است
این نمایش بکت، بارها و بارها در همه جا اجرا شده است. شما در این اجرا، آیا تغییری یا برداشت و تعبیری تازه از متن و یا در نحوه اجرا دارید، یا همان متن کلاسیک را بدون هیچگونه دخالتی، با تقریباً نمایشنامهای که دکور آنهم زیاد تغییری نمیتواند بکند، اجرا میکنید؟
خیلی سخت است که بگویم. ما قراردادی با موسسه بکت داریم؛ و این موسسه بکت خیلی روی مسایل متن بکت، حساسیت شدیدی دارند و حساسند. یک چیزی که طبق قرارداد به ما گفتند این بود که ما اجازه نداریم حتی یک کلمه از کار را تغییر بدهیم. من به این، احترام میگذارم. چون آنقدر نوشته بکت، مشخص، تمیز و بی کم و زیاد است که آن را هیچ کاری نمیتوان کرد. و اتفاقاً باید به آن احترام گذاشت.
من وقتی کار را دست گرفتم؛ همینطور هر کار دیگری را که میگیرم، در وهلهی اول مهمترین مساله برای من این است که چرا من این کار را انتخاب کردم. چه چیزی آزارم داد که این کار را انتخاب کردم. من فکر میکنم تمام تلاش من به عنوان یک کارگردان این بوده که به جوهر این کار برسیم. حالا امکان دارد یک نفر بیاید و بگوید شما آن جوهر را اشتباه فهمیدید و مثلاً جوهر نمایش بکت، این نبوده است. من براساس آن شناختی که دارم روی کار پیدا میکنم، در طول تمرینات، با تحقیقاتی که در گذشته کردم؛ فکر میکنم که دارم نزدیک میشوم به جوهر، و جوهر آن را دارم کشف میکنم. برای من مهمترین مساله این است که آن جوهر را کشف کنیم. جوهر را که کشف کردیم، دیگر دست من نیست که من چه نوع برداشتی را حالا میخواهم به این کار بدهم، میخواهم متفاوتش بکنم و یا میخواهم آن را بصورت کلاسیکش اجرا بکنم. به نظر من مفهومی به شکل کلاسیک دیگر وجود ندارد. چون هر هنرمندی، هر کارگردانی، درگیریها و مسایل خودش را، جهانبینی خودش را، آگاهانه یا ناخودآگاهانه به کار وارد میکند.
واقعاً الان من در مرحلهای هستم که نمیدانم چقدر از این کار نهایتاً میتواند کار متفاوتی از گذشته باشد یا نباشد. ولی تصور من این است که تا جایی که الان آمدم به نظرم میآید که آری، یک نگاه و شیوه اجرایی من احتمالاً متفاوت باشد. حتی شیوه طراحی صحنه هم متفاوت است. همان چیزی که بکت میگوید. بکت میگوید یک راه است، یک درخت است. من راه و درخت را دارم ولی راه و درخت را به شکل خودم پیدا کردم. آن چیزی که دقیقاً در متن به من گفته، من دنبال نکردم و باز هم آن را نه اینکه خواستم چیزی را تحمیل بکنم به کار، چون فکر میکنم آن جزو جوهر کار بوده است. مثلاً این دنیای دوار و حرکت دوار تاریخ، نگاه بکت است. برخلاف نگاه مارکسیست – لنینیستهایی که معتقدند تاریخ یک خط مستقیم است. این ایده به من اجازه داد که به طراحی صحنه، به نوعی دیگر نگاه بکنم. و با طراحم به نوعی دیگر در این زمینه کار بکنم که تصور میکنم آن دنیای دوار و آن حرکت دوار تاریخ، به نوعی در طراحی صحنه آمده است. ولی دیگر نمیدانم، این به عهده تماشاچی هست که بیاید ببیند، که چقدر به کلاسیک وفادار ماندم و چقدر تغییر کرده است. واقعاً خودم هم نمیدانم.